شخصیت هر انسانی از سه بعد آگاهی، گرایش و رفتار شکل یافته است. این سه بعد شخصیتی در یکدیگر اثر متقابل دارند، هر یک بر دیگری اثر گذاشته و از آن تاثیر میپذیرد.
بر این اساس، نوع رفتاری که هر فرد انجام میدهد، بر آگاهیها و گرایشهای وی تاثیر خواهد گذاشت. احادیث متعددی نیز به این واقعیت اشاره دارد. امیرمومنان(ع) میفرماید: «قَلَّ مَن تَشَبَّهَ بِقَومٍ الا اَوشکَ اَن یَکونَ مِنهُم»: کم است که فردی همانند گروهی رفتار کند و از جمله آنان نشود (نهج البلاغه، حکمت 198). در این حدیث، به روشنی تاثیر شگفت و شگرف رفتار، بر آگاهی و گرایش آدمی بیان شده است.
یکی از حکمتهای حکم فقهی «حرمت تشبه به کفار» نیز همین نکته است که شباهت رفتاری و ظاهری به غیرمسلمانان، مقدمه شباهت فکری و درونی به آنان خواهد شد. بر اساس این حکم دینی، اگر لباسی را کافران ابداع کنند، استفاده از آن حرام است اما اگر همان لباس را مسلمانان ابداع کنند، استفاده از آن جایز است.
هر چقدر، انسان در سنین کمتری باشد، تاثیر دو سویه ابعاد سه گانه (آگاهی، گرایش، رفتار) بیشتر خواهد بود به نحوی که هر گونه رفتار غیردینی کودکان می تواند تاثیراتی سرنوشتساز بر شخصیت در حال شکلگیری آنان بگذارد. با توجه به این امر، میتوان به حساسیت برنامههایی که برای کودکان ساخته میشود، پی برد.
مدتی است که تهیهکنندگان برنامههای کودک، رویکرد تهیه برنامههای شاد را برای کودکان در دستور کار قرار دادهاند. تا اینجای کار، باید آن را ستود که برآنند نسل آتی این سرزمین، روحیه ای پرنشاط داشته باشند، اما متاسفانه این حسن فاعلی به حسن فعلی بدل نشده است و در مقام عمل، أملها بر باد رفته است. برنامهریزان رسانه، در تعریف شادی و شیوه های ایجاد آن در کودکان امالقرای جهان اسلام، به جای بهره گیری از روانشناسی اسلامی، از شوهای تلویزیونی غربی الگوبرداری کردهاند. به همت صدا و سیما، شنیدن موسیقی تند همراه با تماشای حرکات موزون! و کف زدن های ضربدار به بخشی از برنامههای روزانه کودکانمان تبدیل شده است که اوج این داستان غمبار را میتوان در برنامه «خاله شادونه در سرزمین دونهها» مشاهده کرد.
کودکانی که روزانه دقایق بسیاری را به تماشای رقص و آواز مشغول بوده و خود نیز در پای تلویزیونها، به تقلید از آنها مشغولند، در جوانی چه شخصیتی پیدا خواهند کرد؟ آیا با این سبک برنامهسازی، جوان ایرانی در سال 1404، طبق سند چشمانداز، مؤمن، متعهد، ایثارگر، منضبط، مسئولیتپذیر، مفتخر، فعال، راضی، با وجدان کار و دارای روحیه تعاون خواهد بود؟ آیا با این روال، تا 14 سال آینده، کودکان امروز و جوانان فردا، مؤمن به رقص و متعهد به موسیقی و راضی از شو نخواهند شد؟
روی دیگر این سکه، برنامه کودک شبکه قرآن سیما است. در بخشی از این برنامه، مجری و چند کودک، در جای خود نشسته و به ندرت حرکتی دارند. مجری شروع به صحبت می کند و با استفاده از ادبیاتی ثقیل و علیل که فهم آن تنها برای پدربزرگها و مادربزرگها ممکن است میکوشد تا با نوههای آنها ارتباطی صمیمانه برقرار کند. پس از چندی کودکان حاضر در برنامه هم، شروع به سخن میکنند و متنهای حفظ شده را که عموما تاکید بر مفاهیم دینی است به کودک فرضی بیننده ارائه میدهند تا او نیز با فراگیری این معارف، شخصیتی نورانی پیدا کند. بی شک، بینندگان این روضه کسانی جز تهیهکنندگان همان برنامه نخواهند بود.
آیا به راستی تهیه یک برنامه شاد و آموزنده برای کودکان این قدر دشوار و ناشدنی است؟ آیا نمیتوان کودک را شاد کرد اما او به رقاصهای تبدیل نشود؟ آیا نمی توان کودک را دیندار کرد اما او به مصیبتزدهای تبدیل نشود؟
الحاشیه: 1. این یادداشت را برای نشریه پرتو، وابسته به موسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی (ره) نوشتم که در شماره جدید آن منتشر شده است. 2. اگر با این نوشته موافقید، به شماره 300002 (روابط عمومی شبکه 2) پیامکی بزنید و نهی از منکر کنید.وبلاگ «مهتد» به صورت اختصاصی و با حسن سلیقه به بحث امر به معروف و نهی از منکر میپردازد، بسیار خواندنی است، بخوانید و بلینکیدش. 3. نمونه موفق برنامه شاد و آموزنده، برنامههای حاج آقا راستگو است که در برخی بخشهای برنامه کودک، از این سبک استفاده میشود. البته منظورم این نیست که حتما طلبهای بیاورند، منظورم ارائه یک شادی سالم است. 4. این یادداشت در سایت جهان نیوز و تبیان
زمستان سرد سال ٨٧ بود که بنیاسرائیل نذر کردند برای برقراری صلح، صدها کودک و زن و مرد اهل غره را در جلوی گوساله سامری قربانی کنند.
همه نگران بودیم. بعضیهایمان رفتیم فرودگاه که می خواهیم برویم غزه. همان روزها حجتالاسلام محمدرضا زائری در یادداشتی با عنوان «چگونه میتوان خود را به غزه رساند؟» در وبلاگش نوشت:
«به دوستان دانشجو و طلبهای که با شور و حرارت میپرسند: «چهجوری میشه رفت غزه؟» میخواهم نشانی غزه را بگویم: کلاس زبان و کتابخانه!
اگر در ادعای خود صادق بودیم و راست میگفتیم باید بپذیریم که سنگرها عوض میشود اما جهاد باقی است ... با همان شور و حال جلوی سفارتخانه و فرودگاه مهرآباد باید برویم دو کلمه زبان یاد بگیریم و کمی تاریخ و جغرافیا بخوانیم!
همه هم مثل همیم ... اگر حجتالاسلاممان نمیتواند دو کلمه با خبرنگار عرب حرف بزند، آقای دکترمان هم نمیتواند جواب خبرنگار انگلیسی را بدهد ... کدام یک از ما توی همه این شلوغ پلوغیها توانستیم فقط دو تا وبلاگ دانشجویان مسلمان مصری را پیدا کنیم و فقط یکبار کامنت بگذاریم؟ ... قدیمها از قرآن میخواندیم که: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ... باید جان کند و تکان خورد ... بعدش البته شعار هم گاهی بد نیست.»
حالا حکایت، حکایت بحرین است که سران غرب و عرب در نهایت ناجوانمردی خیابانهای بحرین را پر از شمر و خولی کردهاند. جان برادرانمان را میگیرند و چادرهای خواهرانمان را به آتش میکشند. خادم الحرمین الشریفین هم فیلهای ابرهه را به آلخلیفه هدیه کرده تا مساجد منامه را بر سر نمازگزارانش خراب کند.
حتی الجزیره امیرقطور قطر هم که در جنگ غزه، صدای فلسطینیها را میشنید، امروز تصویر مردم بحرین را شطرنجی میکند. مظلومیت رسانهای مردم بحرین، حتی از غزه هم بیشتر شده است.
حالا چطور میشود خود را به بحرین رساند؟ استاد پناهیان میگوید: «کاری که ما میتوانیم انجام بدهیم و باید به عنوان یک نهضت فراگیر در آید این است که از طریق اینترنت با اطلاع رسانی و روشنگری، پیامهای مفید و مناسبی را به مردم مظلوم منطقه برسانیم. این راه در مقابل تک تک ما باز است.
شما خیلی راحت میتوانید از طریق فضای اینترنت به مردم جاهای دیگر بگویید که چگونه میشود که یک انقلاب به ثمر میرسد و چه عواملی سبب میشود یک انقلاب دزدیده شود یا به نتیجهی لازم نرسد.
شما میتوانید حقایق بسیار زیادی را به مردم خاورمیانه و حتی اروپا و آمریکا منتقل نمایید. وجدان بشریت در همه جا وجود دارد و فطرتهای بیدار هنوز در همه جا هستند. وظیفهی ما این است که از درس و خواب و خوراک و کارمان بزنیم و بخشی از وقتمان را در هر روز به این امر مهم اختصاص دهیم.»
اگر اهل چتیم، چترومهای انگیسی و عربی، اگر اهل خبرخوانی هستیم، بخش کامنتهای سایتهای خبری عربی و انگلیسی (به خصوص الجزیره و العربیه)، اگر اهل تالارهای گفتگو هستیم ... .
راه بحرین در مقابل تک تک ما باز است.
پینوشت:
١. این کار گذشته از تاثیری که در پیروزی مردم بحرین دارد، عربی و انگلیسی خودمان را هم تقویت میکند. مترجم گوگل هم در خدمت شماست.
٢. یکی از راهکارهای غربیها برای متوقف کردن انقلابهای عربی، ترسیم چهره سیاه از ایران بود. آنها اگر چهرهای منفی از ایرانی که ٣٠ سال از انقلابش میگذشت ترسیم میکردند، به طور طبیعی تاثیر بسیاری در مأیوس کردن مردمی داشت که به انقلاب ایران به عنوان یک تجربه مهم نگاه میکردند. این فرصت در ٢۵بهمن ٨٩ (که یادآور ٢۵بهمن۵٧ و تظاهرات منافقین در تهران بود) در اختیار آنها قرار گرفت تا تبلیغ کنند مردم ایران هم که انقلاب کردند از انقلاب خود پشیمان هستند، شما به امید چه میزنید فریاد؟
آهای فرزندان سامری! آهای منافقان قوم موسی(ع)! بر صلیبکشندگان شبه عیسی(ع)! قاتلان محمد(ص)! آقای اوباما! آقای نتانیاهو! آقای سارکوزی! آقای ... شماها که همهتان رفتهاید پشت سر یک کشیش پیر پنهان شدهاید!
شما فکر کردهاید که با آتش زدن کتاب مقدس یک میلیارد انسان، چه شاهکاری کردهاید؟ اسلامستیزی را شدت بخشیدهاید؟ فکر کردهاید از فردا صبح همه مسیحیان و یهودیان و بودائیان و ... در دنیا راه میافتند و مثل شما مغولان قرن بیست و یکم، کتاب میسوزانند؟ فکر کردهاید از فردا جمعیت فاتحان قلعه خیبر به صفر میرسد و شما چند نفر صهیونیست میتوانید از بالای قلعه دهکده جهانی، بر کل جهان حکومت کنید؟
دهها میلیون نفر از چند میلیارد غیرمسلمان، با شنیدن خبر به آتش کشیدن یک کتاب مهم، از خود میپرسند که در آن کتاب چه بوده که مدعیان طرفداری از آزادی عقیده هم نتوانستند آن را تحمل کنند و آن را آتش زدند؟ حتما در آن نوشته که تمام مسیحیها را بکشید، تمام یهودیها را آتش بزنید، هر چه برج دوقلوست منفجر کنید، با رمز «یا بن لادن» یا «یا ملا عمر» بروید بین مردم و خودتان را منفجر کنید، بروید توی متروهای لندن بمب بگذارید، بروید توی خیابانهای مسکو آدم بکشید و ...
اما وقتی کتاب مقدس مسلمانان را باز کنند، یا با دو کلیک در اینترنت سرچ کنند، خواهند خواند که:
«اگر کسی یک نفر را (یهودی، مسیحی، مسلمان و ...) بکشد، گویا تمام انسانها را کشته است. تمام انسانها با یکدیگر برابرند (سیاه پوست، زردپوست، سفید پوست و ...) و معیار برتری تنها مطیع بودن در برابر خداست. موسی(ع) و عیسی(ع) پیامبران بزرگ و پاک الهی هستند. مریم مادر عیسی و آسیه دایه موسی، از پاکترین زنان خلقت هستند. دوست مسلمانان برخی از مسیحیان هستند، همانانی که به آموزههای عیسی اعتقادی راستین دارند. ای اهل کتاب! بیایید در اعتقاد به توحید با یکدیگر همنوا شویم. هیچ کس حق کوچکترین ظلمی به دیگری (یهودی، مسیحی و ...) را ندارد. و ...»
نتیجه چه میشود؟
پینوشت: 1. استاد واحدی (وبلاگ لبگزه) پیشنهاد کردهاند که روزی به عنوان روز جهانی قرآن، نامیده شود. 2. بعد از کمک چندصد میلیون دلاری ایرانیها به مردم سیلزده پاکستان، بعضی به رسم همیشگی در این مواقع ناله سردادند که: «مگر خودمان کم مشکل داریم که ...» اصلا کاری به جنبه انسانی قضیه ندارم که وظیفه هر انسانی کمک به انسان نیازمند است و احتمالا سعدی هم اشتباه کرده! که فکر کرده بنیآدم اعضای یک پیکرند، اصلا کاری به جنبه اسلامی قضیه ندارم که وظیفه هر مسلمانی کمک به مسلمان نیازمند است، اگر ده میلیون انسان آواره به خاطر مشکلاتشان روانه ایران شوند چه بر سر ایران میآید؟!
یک عملی است که امام خمینی(ره) انجام آن را اولین قدم انسان در جنگ با شیطان میدانند و میگویند:
«إن شاء اللّه در این جنگ داخلى، این سنگر را که خیلى مهم است از دست شیطان و جنودش (سربازانش) بگیرى، که این سنگر به منزله سر حدّ (مرز) است، اگر اینجا غالب شدى امیدوار باش.»
این روزهای روزه که به فرموده پیامبر اعظم(ص)، شیطان در زنجیر است، فرصت منحصر به فردی است که در این جنگ بزرگ و جهاد اکبـر، این سنگر مهم را از شیطان پس بگیریم:
«أیها الناس، إن ابواب الجنان فی هذا الشهر مفتحه ... ای مردم! به درستى که درهاى بهشت در این ماه گشوده است پس سؤال (درخواست) کنید از پروردگار خود که بر روى شما نبندد؛ و درهاى جهنم در این ماه بسته است پس سؤال کنید از پروردگار خود که بر روى شما نگشاید؛ و شیاطین را در این ماه در زنجیر کردهاند، پس سؤال کنید از خدا که ایشان را بر شما مسلط نگرداند.» (مفاتیح الجنان، در فضیلت ماه رمضان)
امام خمینی میگویند:
«بدان که اوّل شرط از براى مجاهد که مىتواند منشأ غلبه بر شیطان و جنودش شود، حفظ طائر (پرنده) خیال است. انسان مجاهد که در صدد اصلاح خود برآمده و مىخواهد باطن را صفایى دهد باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا میخواهد پرواز کند و مانع شود از اینکه خیالهاى فاسد باطل براى او پیش آید، از قبیل خیال معاصى.
این اگر چه در اوّل امر قدرى مشکل به نظر میرسد و شیطان و جنودش آن را به نظر بزرگ جلوه مىدهند، ولى با قدرى مراقبت و مواظبت امر سهل میشود.
اگر دیدى نتیجه گرفتى، شکر خداى تعالى کن بر این توفیق، و این مطلب را تعقیب کن شاید خداى تو به رحمت خود راهى براى تو باز کند از ملکوت.
ملتفت باش که خیالات فاسده از القائات شیطان است که میخواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند، و تو باید مواظب کید آن لعین باشى و این اوهام بر خلاف رضاى حق را از خود دور نمایى تا إن شاء اللّه در این جنگ داخلى این سنگر را که خیلى مهم است از دست شیطان و جنودش بگیرى، که این سنگر به منزله سر حدّ است، اگر اینجا غالب شدى امیدوار باش...». (چهل حدیث امام خمینی، ص ١٧، با تلخیص)
ماه رمضان فرصت خوبی است برای تمرین روزه فکـر، «اگر اینجا غالب شدی امیدوار باش ...».
از آن رمضانیترین مرد
گفتاری از آیت الله العظمی بهجت (مدت: 40 ثانیه)
پینوشت:
پاییـــز گفت: «اگر دست و پای شیطان بسته است، پس گناهانی که در ماه رمضان میبینیم چیست؟» گفتم: شیطان نیست، خودمان که هستیم، نفس أمّـارهمان که هست.
شبها ساعت ١١، شبکه چهار را از دست ندهید؛ «راز» با اجرای نادر طالبزاده (مشکلش تداخل با برنامه «اینشبها»ی شبکه اول است. جالب است که صدا و سیما فقط مشکل تداخل فیلم و سریالها را مهم میداند!)
برایم جالب است که ببینم مردم منطقه، در ٣١ ساله شدن انقلاب، چه نگاهی به ایران و ایرانیان دارند. سری به یکی از مهمترین سایتهای خبری عربی میزنم: «الجزیـــره».
«إیران تحتفل بذکرى ثورتها» (ایران سالگرد انقلابش را گرامی میدارد) + تیتری است که این سایت قطری برای خبر جشنهای انقلاب انتخاب کرده است. نگاهی به کامنتهای خبر میاندازم:
یک عربستانی، که در مقابل پیشرفت علمی ایران در دانشهای انرژی هستهای، ساخت و پرتاب ماهواره، شبیهسازی، روبات، لیزر، نانو و ... شگفتزده شده، مینویسد:
«انا لا أتفاجأ لو ان ایران اختبرت قنبله ذریه حتى من قبل ۵ سنوات ولا اتفاجأ انهم وصلوا المریخ و لکن الذی لا اصدقه و لایمکن حتى اتخیله ان العرب یستطیعون ان یصنعوا معجون اسنان او حتى عود کبریت فالى الامام ایها الشعب الایرانی العزیز اما نحن فلم یبقى لنا غیر الذل و الهوان و ...»
من غافلگیر نمیشوم اگر ایران قبل از پنج سال دیگر بمب اتمیاش را آزمایش کند، و غافلگیر نمیشوم اگر آنها به مریخ بروند، اما آن چیزی را که تایید نمیکنم و حتی نمیتوانم فکرش را بکنم این است که عــربها بتوانند یک خمیر دندان یا حتی یک چوب کبریت بسازند، پس به پیش بروید ای مردم عزیز ایران که برای ما چیزی جز ذلت و حقارت و ... نمانده است.
فاطمه از الجزائر مینویسد: کاش من هم یک ایرانی بودم:
«هزنی کلام السید نجاد شاهدت الخطاب مطولا على قناة العالم . یاریت یجرأ احد عربی ان یقول شیء قلیل من ما قاله. حتى اننى تمنیت لو کنت ایرانیة. انا اکره الاستسلام.»
سخنرانی (٢٢بهمن) احمدی نژاد مرا به لرزه انداخت، سخنرانی را به صورت کامل از شبکه العالم دیدم. ای کاش یک عرب جرات میکرد تا کمی از چیزهایی را که او گفت بگوید. آرزو میکنم که ای کاش ایرانی بودم، من از تسلیم شدن بیزارم.
لیلى از مراکش مینویسد:
«الف مبروک للثورة الاسلامیة فی ایران. الف مبروک لکل الانجازات العلمیة و التقنیة ... الله معکم و نحن المضطهدین معکم ایضا، الى الامام.»
هزاران تبریک به انقلاب اسلامی ایران، هزاران تبریک به همه موفقیتهای علمی و فناوری ... خدا با شماست و ما مظلومان با شماییم ... به پیش بروید.
أحمد که از سخنان ضد آمریکایی مقامات ایرانی به وجد آمده، مینویسد:
«هاکذا هی الحریة ماأحلاها. أنا استمعت لکلمة نجاد الیوم التی تحدی فیها لغرب و یالها من کلمه و یاله من رجل و الله أن أحسد الإیرانیین علیهذه الحریة وصرت أستحیی من عروبتی و أتمنی أن یکون حکام العرب العملاء مثل حذاء نجد فقط لا أکثر. ألف ألف مبروک لکم یا أمتنا التی نعول علیها بعدما فقدنا من نعول علیه.»
این همان آزادگی است و چقدر شیرین است، من سخنان رئیس جمهور ایران را امروز (٢٢بهمن) شنیدم که غرب را تهدید میکرد، احسنت بر این سخنرانی، به خدا قسم به ایرانیها به خاطر این آزادگی حسادت میورزم و از عرب بودن خود شرمگین هستم، آرزو میکنم که کاش حاکمان عرب فقط مثل کفش رئیس جمهور ایران بودند نه بیشتر! هزاران هزار تحیت بر شما ای امت ما، که امید ما به شماست در زمانه ای که هیچ امیدی نداریم.
□
در کل، ١۴ نفر ١٨ کامنت گذاشته اند که با کسر ٢ ایرانی عرب، ١٢نفر غیر ایرانی درباره انقلاب ایران نظر داده اند.
از این مجموع، ٢ نفر (با دو کامنت) مخالف انقلاب هستند که یکیشان طرفدار رژیم سابق عراق است. ١ نفر (با دو کامنت) بیطرف است و ٩ نفر (با ١٢ کامنت) طرفدار انقلاب اسلامی ایران. البته برای آنکه به نتایجی کاملا دقیق برسیم به نمونه آماری گسترده ای نیاز است و این فقط مشتی است نمونه خروار.
□
سایت فرانس ٢۴ هم بخش عربی دارد. خبری زده با عنوان «ذکرى قیام الثورة الإسلامیة: الأحداث ساعة بساعة» (گزارش ساعت به ساعت رویدادهای تهران در سالگرد انقلاب اسلامی) اما در این گزارش، بزرگترین رویداد تهران در سالگرد انقلاب نادیده گرفته میشود.
در پایین خبر فقط یک کامنت وجود دارد، آن هم در حالگیری اساسی از این سایت فرانسوی:
قاسم از کویت:
«انقلاب سقوط نمیکند، ۴ انگشت فاصله است بین حق و باطل (اشاره به فاصله چشم و گوش) و بین پوشاندن و پرده افکندن از حقیقت.
ای فرزندان سارکوزی! میلیونها نفر برای پشتیبانی از انقلاب تظاهرات کردند ولی شما فقط بر روی کسانی که دوستشان دارید زوم میکنید، بله میدانیم که آرزوی شما نابودی نظام ایران است اما به زودی خواهید دانست که چه کسی ساقط میشود. ایران در مقابل شما تسلیم نمیشود، ای غربیها! این رویاست که در طول تاریخ شما همیشه رئیس باشید و غیر شما بنده و مطیع»
□
این پیامها، دقیقا همان چیزی است که آمریکا و غرب را از دست ایران به شدت عصبانی و هراسان کرده است. نهضت بیداری اسلامی شدت گرفته و ایران به یک الگو برای کشورهای اسلامی تبدیل شده است.
امروز اقبال لاهوری، پرشورتر از هر روز، فریاد برمیآورد و مسلمانان جهان را به بیداری از خواب غفلت فرامیخواند: «هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است/ از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز/ از خواب گران، خواب گران، خواب گران، خیز ...»
ایرانِ امروز، در جهان اسلام جریانی را رهبری میکند که به ایجاد تمدن بزرگ اسلامی میاندیشد تا همانند عصر پدرانمان: ابن سینا و ابوریحان و خوارزمی و فارابی و خیام و ... بار دیگر چشمان چشمآبیها را به عظمت علمی و فرهنگی تمدن اسلامی خیره سازد.
تا آن زمان که انقلاب ایران، پشتوانه مردمی داشته باشد هیچ تهدید نظامی کارساز نیست و این انقلاب همچنان به بیداری اسلامی و تبلیغ ایستادگی در برابر زیاده خواهیهای غرب خواهد پرداخت. بنابراین نخستین قدم برای حذف خطر بزرگ انقلاب ایران، حذف مردم از پشتوانه این انقلاب و بیاعتماد کردن و دلســرد کردن آنها است که در آن صورت با یک موشک میشود فاتحه انقلاب و بیداری اسلامی را خواند.
مدیران بیبیسی، voa و ... که در جنگ تحمیلی، خروار خروار بر سر ما بمب میریختند، حالا هر روز نگران پایمال شدن حقوقمان در انقلاب شدهاند. اینانی که در طول ٨ سال جنگ نابرابر، هزاران ندا را با دستهای خود خفه کردند، حالا دلشان برای رفتن یک ندا تنگ شده است.
□
دشمن مترصد است و لحظه به لحظه در انتظار سوژه. انتخاباتی برگزار شد. حضور ٨۵درصدی مردم در پای صندوقهای رای انقلاب، به یکباره ضربه ای مهلک بود بر همه برنامههای غرب. در این میان، یک غفلـــت (که استمرار آن به خیانت انجامید)، ضربهای بر پیکره انقلابی زد که قرار بود تمدن غرب را به چالش بکشاند.
اینکه یک نامزد از خانواده انقلاب، احتمال تقلب بدهد و اعتراض کند ملامتی ندارد، اما اینکه فقط با فاصله چند ساعت از پایان رایگیری و در یک فضای کاملا احساسی، با قاطعیت تمام اعلام کند تقلب شده است و قبل از بررسی علمی دلایلش، هوادارانش را بر ضد نهادهای قانونی کشور به خیابانها بکشاند، شایسته و زیبنده نامزدی نبود که بر قانونمداری و عقلانیت تاکید و از حاکم شدن روحیه قانونگریزی و هیجانی بر کشور، احساس خطر میکرد: «من از این روحیه احساس خطر میکنم.»
دلایل مطرح شده برای تقلب، توان آن را نداشت که ثابت کند در مقابل دیدگان 100,000 ناظر سه نامزد پیروز نشده، تقلبی با گستردگی 11,000,000 رای رخ داده است.
بسیاری از رایدهندگان به آقای موسوی از جمله دکتر جوادییگانه (استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران) + ، دکتر کواکبیان (مسئول ستادهای مردمی ایشان)، محمد اسفندیاری (چهره فرهنگی و حوزوی)، سعدالله نصیری (نماینده اصلاحطلب) و ... حاضر به پذیرش ادعای بزرگ و غیرعلمی تقلب نشدند.
با این وجود، حتی اگر تمامی صندوقهای مورد اعتراض نامزد معترض هم باطل میشد، فقط چند در صد از کل آرا، آن هم از هر ۴ نامزد، حذف میشد و هیچ گونه تغییری در ترتیب نامزدها به وجود نمیآمد.
لو کنت ایرانیه ... انا اکره الاستسلام ... لم یبقی لنا غیر الذل ... الله معکم و نحن المضطهدین معکم ایضا ... یا امتنا ... الی الأمام ایها الشعب الایرانی العزیز ...
به تازگی خبری شنیدم که باورم نمیشد و نمیشود. (این مامورهای اینجا هم آنقدر خشن هستند که تا یک سوال ساده بپرسی که این خبر راست است یا نه؟ یکی میکوبند توی سرت. تازه از اولیهترین حقوق بشر هم مرا محروم کردهاند، نه اینترنتی، نه چتی، نه موبایلی، نه وکیلی ... ، بگذریم، که اینجا هوا بس ناجوانمردانه داغ است.)
١۴٠٠ سال بود که هیچکس رویش نمیشد از من دفاع کند. دفاع از من شده بود ننگ ابدی. راستش را بخواهید از زمان حکومت خودم این داستان شروع شد. کف و سوتها و تشویقهای دوستان من، فقط یک روز دوام آورد. فردای عاشورا که شد، حرمله گفت: تقصیر عمر سعد بود، عمر گفت: تقصیر عبیدالله بن زیاد بود، عبیدالله گفت: تقصیر یزید بود، خلاصه هر کسی میگفت من نبودم. هیچ کس دیگر کف نزد، سوت نزد، همه از شرم سرشان پایین بود، تا اینکه برادر ارزشی آقای مختار ثقفی آمد و همه را به اجبار و بدون رأیگیری فرستاد اینجا (أینَ حقوق البشر؟)، البته من و میمونم چند روز زودتر خودمان آمدیم.
ژن آتش زدن را از خودم به ارث بردیدها!
حتی فرزندانم هم مرا به وحشیگری متهم کردند. همین پسرم، معاویه ثانی، وقتی حکومت به دستش رسید شروع کرد به ملامت پدر و عذرخواهی کردن بخاطر عاشورا! یعنی حتی پسرم هم رویش نشد روز عاشورا کف بزند.
آن یکی نوهام، عمر بن عبدالعزیز، نمیدانم چرا این قدر بیتقوا بود، به قدرت که رسید جاه و مقام، دینش را به کلی برد، محض رضای خدا یکبار هم مثل شما از اقدام من در روز عاشورا دفاع نکرد، تازه بچه پررو کلی هم برای من لعن و نفرین مسئلت میکرد. خلاصه هیچ کدام از فرزندانم هم رویشان نشد از من دفاع کنند. حتی در زمان شما، وهابیها که دشمن درجه یک شیعه هستند، روز عاشورا حاضر نیستند به افتخار من کف بزنند. ولی شماها گل کاشتید، خدا بیابان عقلتان را گلکاری کند.
پیشنهاد میکنم که شما هم رو کم کنی شیعهها و سنیها و مسیحیان و حتی هندوهای عزادار حسین(ع)، یک هیئت برای من درست کنید و نگذارید بدنام بمانم، مثلا «هیئت محبین یزید و پدر»، «هیئت عاشقان یزید» یک چیزی توی این مایهها. ولی نمیخواهد عزاداری کنید، همان کاری را که ما در روز عاشورا انجام دادیم شما هم ادامه بدهید، همین سوت و کف بهتر است، کلی شاد میشوم و شارژ.
خیلیها به من تهمت زدند، خدا(؟) ازشان نگذرد. قرنهاست که به من میگویند وحشی، درنده، گرگ، خونخوار و ... قرنهاست که هیچکس از من دفاع نمیکند ولی شما ها ثابت کردید که حق مخفی نمیماند هر چند پشت ابر باشد، هرچند اصلا وجود نداشته باشد. از این به بعد به شما اجازه میدهم من را با عنوان «بابا یزید» خطاب کنید، من هم شما را به فرزندی میپذیرم.
یک نکته کنکوری: شماها که هیچکدامتان در انتخابات شرکت نکرده بودید، با این حال توانسته بودید تعدادی از رای دهندگان به نامزد معترض را با خودتان همراه کنید. بعد از عاشوراسوزی شما، چون همه آنها - مثل دیگر رای دهندگان - طرفدار حسین بن علی(ع) هستند، همان چند نفرشان هم که با شما بودند و «نه غزه نه لبنان» میگفتند از شما بریدند. من نوفهمم، یا خیلی تعطیلید یا خیلی باهوش، به هر حال آنها را متقاعد کنید که حق با من بوده و دوباره به جمع شما برگردند.
همه طرفدار حسین بن علی(ع) هستند، با هر گرایش سیاسی
نکته دوم: پدرم وصیت کرد: «یزید! اگر میخواهی باقی بمانی حرمت حسین(ع) را نگه دار.» نشنیدم و عاقبتم شنیدید، با آل علی(ع) درافتادم و ورافتادم، بین خودمان بماند، ولی هیچ سوژه دیگری برای ابراز وجود نبود؟ معمولا کسی میزند به سیم آخر که دیگر امیدش از همه چیز تمام شده باشد، نکند ناامید شدهاید عزیزان بابا؟
آخرین نکته را هم که برای شما گلهای بابا بگویم این است که به این ایهود باراک که حال و روزش مثل خودم است بگویید که ازتان حمایت نکند و الا این آبرویی که با دفاع کردن از من به دست آوردهاید بر باد میرودها، مردم میگویند ببینید حامیانشان صهیونیستها هستند. به او بگویید بابا یزید گفت: تو فعلا فقط مشغول سربریدن همان فلسطینیهای تروریستت باش، خیرش را ببینی.
در نماز شبهایتان مرا هم دعا کنید؛ التماس دعای خیر بابای غریبتان محرم ٨٨، یک جای خیلی داغ
طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل
سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل
سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل
سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل
سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي
طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه
نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3
talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3
talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3
شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت:
يكي از طلبههاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در
پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامهای را هم از ما برده است.»