ديده اي بعضي وقت ها تاريك مي شوي؟ ديده اي بعضي وقت ها دلت مي گيرد؟ وقتي به ياد روزهاي پاكي ات مي افتي، وقتي بعضي دوست هايت را مي بيني كه پاك، باصفا و دوست داشتني مانده اند و تو ...

تصميم مي گيري برگردي، تصميم مي گيري دلت را پاك كني، راه مي افتي مي روي در خانه خدا، در مي زني: «خدايا، اشتباه كردم، بد كردم، از اين به بعد قول ميدم آدم خوبي باشم، قول ميدم.»

اما فردا كه مي شود ... باز همان حكايت هميشگي است، مي بيني اصلا زورت نمي رسد، اولين گناه كه پيش مي آيد مي ماني، مي لغزي، مي افتي توي لجنزار گناه. اما دلت تاب آلودگي را نمي آورد، برمي گردي، توبه مي كني ... اما ... اما باز توبه مي شكني و سياه مي شوي، و اين كار آن قدر ادامه پيدا مي كند كه ديگر رويت نمي شود برگردي، ديگر رويت نمي شود طرف سجاده آفتابي بشوي. مي ماني، با يك «دل بي قرار» و يك دنيا شرمندگي.

حالا چه كار كنم؟ «تو بودي چه كار مي كردي؟»

 

نويسنده: م.ا

 جمعه، 22 ارديبهشت 1385، ساعت 19:51

عاشقشم .دوسش دارم . می خوامش ولی...
اونقدر به قول تو سر قراراش نرفتم اون قدر بد قولی کردم اون قدر سرکشی کردم که روم نمی شه برگردم.
گناهايی کردم که اگه بشنوی قسم می خوری کافرم . قسم می خوری خونم مباحه .
ولی منم دوسش دارم . می خوامش.
ديگه روم نمی شه طرف سجاده آفتابی بشم . بس که هر روز توبه کردم و باز توبه شکسته ام .
حالا موندم با يه دل بی قرار و يه دنيا شرمندگی تو بودی چی کار می کردی ؟

 

نمي گويم برو توبه كن، نه، چه فايده؟! وقتي هر روز توبه كني و بشكني، وقتي هر روز استغفار كني و باز گناه كني، اصلا توبه به چه درد تو مي خورد، نه، اصلا بايد بي خيال توبه شوي. اگر هم كسي گفت: «برگرد، بيا توبه كن، بيا از اول شروع كن.» اصلا به حرفش گوش نكن. فايده ندارد.

من يك راه ديگر پيشنهاد مي كنم ... من مي گويم برويم شكايت كنيم! از نفسمان، از خودمان، از وجودمان، از دلمان، از هستي مان، از همه چيزمان.

اين طوري،‌ از ته دل: «خدايا، من زورم نمي رسه، مي خوام خوب باشم، مي خوام پاك باشم، اما زورم نمي رسه. چه كار كنم خب، نمي شه، خودت كه مي دوني، دست خودم كه نيست، زورم نمي رسه... اصلا اين دل مال خودتون، خودتون درستش كنين»

م. ا. عزيز، دل نوشته ات رو كه خوندم باور كن كم آوردم، خيلي هم كم آوردم. همين طور به دست خطت نگاه مي كردم و حسرت اون دل با صفا و بي قرارت رو مي خوردم ...«عاشقشم، دوسش دارم، می خوامش ولی...» ولي اش مهم نيست، همه گرفتار اين ولي هستيم، تو فكر كردي فقط خودت گيري؟ تو فكر كردي فقط خودتي كه زورت نمي رسه؟ تو فكر كردي فقط خودتي كه كم مي آري؟ تو فكر كردي فقط خودتي كه مي لغزي؟ كدوم دينداره كه بر ايمان خودش نلرزيده باشه؟

حاج آقا دولابي مي گفتند:«زور هيچ كس به نفسش نمي رسد، هيچ كس، همه از آن شكست مي خورند. اما اگر از نفست شكست خوردي جاي نگراني نيست، پشت در بنشين و زانوهايت را به بغل بگير، خدا تو را بر نفست غالب مي كند. هر وقت ديدي راه نداري چند دقيقه پشت در بنشين، خدا در را باز مي كند.»

يه چيزي بگم؟ اصلا توي مفاتيح يه مناجات هست از امام سجاد (ع)، به اسم «مناجات الشاكين»، مي دوني يعني چي؟ يعني امام (ع) حرف دل اونهايي رو مي زنند كه گناه رو دوست ندارند اما زورشون نمي رسه گناه نكنند، مي خواهند خوب باشند اما نمي تونند، يعني حرف دل اونهايي كه مي گن:«منم دوسش دارم ... ولي ...» حال كردي مناجات رو؟

« إِلَـهِـي إِلَيْـكَ أَشْكُـو نَفْسـا بِالسّـُوءِ أَمّـَارَةً وَ إِلَى الْخَطِـيئـَةِ مُبَـادِرَةً وَ بِمَعَـاصِيـكَ مُولَـعَةً...» خدا اومدم شكايت، از دست نفسم، از دست خودم، مرتب من رو به بدي دعوت مي كنه، به خطا، همه اش دنبال اينه كه گناه كنه، همه اش دنبال لهو و لعبه، دنبال تباهي و بدبختي، پر از غفلته، خدايا اومدم پيش خودت شكايت ...

وقتي تو اين طوري از نفست شكايت مي كني، يعني گناه رو دوست نداري ... و به قول حاج آقا دولابي: «شيعه گناه رو دوست نداره؛ کسی هم که گناه رو دوست نداره جهنم نمی­برندش! خوب گوش نکردی ها! نگفتم گناه نمی کنه، گفتم گناه رو دوست نداره، کسی رو هم که گناه رو دوست نداره نمی­برند جهنم.» تو كه گناه و تباهي رو دوست نداري، داري؟

دوست من، م. ا. هيچ وقت اونقدر احساس گناه نكن كه نماز رو ترك كني و ديگه سر قرارها نري، باشه؟

 

  • مناجات الشاكين: Word، Pdf

نوشته شده در: ٦ خرداد ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم