بعضي ها ميگن آدم ها تغييرپذير نيستن، هموني هستن كه هستن، حالا بالا بري، پايين بياي تغييري نمي‌كني، اصلا نمي‌شه تغيير بكني، ذات آدم‌ها همينه كه هست، راه نداره، بي‌خودي خودت رو خسته نكن.

بعضي‌هاي ديگه ميگن اگه آدم‌ها تغييرپذير نبودن پس 124 هزار پيامبر اومدن چي كار كنن؟ «گاردنر» نويسنده كتاب «نوسازي خويشتن» هم به شدت معتقده كه آدم‌ها تغییر پذیرن.

 

نظر تو چيه؟ با كدومشون موافقي؟ به نظر من هر دو دسته درست ميگن! ميدوني چرا؟ چون آدم ها دو دسته‌اند: بعضي‌ها تغييرپذيرند و بعضي‌ها تغيير ناپذير. اين بستگي به «ظرفيت روحي» و «قدرت فكري» آدم‌ها داره.

 

آدم‌ها كلا دو دسته هستن:

 

دسته اول آدم‌هایی که روحشون کوچیکه. این عده همیشه «سن واقعي» شون كمتر از «سن تقويمي» شونه. این دسته هیچ‌وقت هیچ فکری ندارن و توی بی‌خیالیشون مثلا کلی خوشند و دارن حال می‌کنن. اگه هم يه زموني بخوان خیلی تریپ آدم عاقل‌ها رو بزنن، میرن می‌گردن و بعد از کلی جستجو و سرچ زدن، يه دغدغه بچگانه رو انتخاب می‌کنن:«نچ نچ دیدی چی شد؟ همون خوانندهه بود که دیروز گفتما، صداش گرفته» و بعد بدون اينكه بدونن سال ميلادي با ژانويه شروع ميشه يا دسامبر، ادامه ميدن:«توي يكي از سايتا هم نوشته بود تا 12 نوامبر دیگه نمي‌تونه بخونه.» 

   

 

اين آدم‌ها حاضرن برای صدمين بار پای کلیپ «شادمهر» (از اين موجود دوپا به شدت متنفرم) ... پاي كليپ شادمهر بشينن و  ذرت بوداده (= پاپ کورن) بخورن و برای صد و يكمين بار زندگینامه «جنیفر لوپز» رو بخونن و اجازه بدن که ستاره‌های بدترکیب هالیوود و بالیوود كه به كمك كرم‌هاي آرايشي قابل تحمل ميشن، به «روح كوچك» اونها بخندن، اونها حاضرن يه ساعت تايپ كنند www و بگردن تا آخرين عكس «هافمن» (برنده اُسكار در سال 2005) رو پيدا كنن، اما هيچ‌وقت حاضر نيستن كه به چيزهايي غير از اينها فكر كنن، به چيزهايي بزرگتر از روح كوچيكشون، اونها دنياشون همين قدر كوچيكه و توي همين محدودها محدود شدن و باقي موندن. دنياي يه روح كوچيك، خيلي كوچيكه.

اينها همون هايي هستن كه خود خدا هم به پيامبرش ميگه اونها رو ول كن، باهاشون حرف نزن، اونها تغيير نمي‌كنن:

«براي آنان يكسان است چه آنان را انذار دهي و چه ندهي، ايمان نمي‌آورند.»:«سواء عليهم اانذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون» (يس/10 ، بقره/6)

دنياي يه روح كوچيك، خيلي كوچيكه.

دسته دوم؛ جوون‌هايي با «روح بزرگ» كه فوتبال ميرن، کوه، فيلم، گپ، گردش، تفریح، سينما و ... ، اونها هم ممكنه مثل بنيامين فكر كنن كه «دنيا ديگه مثه تو نداره»، اونها هم ممكنه از بازيگري مثل «تام هَنكس» (از ستارگان سينما و  برنده اسکار) خوششون بياد، اما به اينها اكتفا نمي كنن و به خيلي چيزهاي ديگه هم فكر مي‌كنن، به چيزهايي به وسعت روحشون، يه «روح بزرگ» هيچ وقت با اينها پر نمي‌شه. 

 يه چيزي رو هم بگم، بعضي جوون‌ها روحشون بزرگه اما به خاطر بدرفتاري بعضي آدم‌های مثلا مذهبي، يا ارتباط با دوستان كوته‌فكر، رفته‌اند و  افتاده‌اند توي جمع اونهايي كه روحشون كوچيكه. اين دسته ممكنه چند سالي هم با اونها باشن، اما كم كم فاصله مي‌گيرن و جدا ميشن، مي‌دوني چرا؟

يه احساسي بهشون دست ميده، دلشون مي‌گيره، خسته ميشن، يك «روح بزرگ» هيچ وقت نمي‌تونه طاقت بياره كه يه راه تنگ و تاريك رو ادامه بده، هر چند كه خيلي‌ها دستش رو بكشن، مي‌رسه روزی که ازشون جدا ميشه و راهش رو تغيير ميده.

اسم «بُشر حافي» رو تا حالا شنيدي؟ يه مدت كارش اين بود كه با دوستاش مي‌رفت دنبال رقص و آواز، به قول ماها پارتي. ميدوني آخرش چي شد؟ فاصله گرفت، جدا شد، رشد كرد و كم‌كم اون‌قدر بالا رفت كه شد يكي از صميمي‌ترين ياران «امام کاظم» ـ عليه السلام ـ .

يه جووني هم بود به اسم مهندس«جلال تناوش»، رفته بود آمريكا براي ادامه تحصيل، چندين سال هم اونجا موند، نماز و روزه‌هاش رو به كلی ترك كرده بود و همراه دوستاش داشت توي خيابون‌هاي آمريكا مثلا كلي حال مي‌كرد، به تقليد از همون دوستاش هم مي‌گفت: «بابا نهايتش اينه كه مي‌ريم جهنم، خب بريم، اصلا من مي‌خوام برم جهنم، به بقيه چه؟» مي‌دوني چي شد آخرش؟

نكشيد، نتونست، دلش طاقت نياورد، اون «روح بزرگ» دوام نياورد، كم‌كم برگشت و به مرور اون‌قدر تغيير كرد كه «آيت الله انصاري همداني» (يكي از بزرگترين عرفاي قرن معاصر) اون رو به داماديش انتخاب كرد!  

 


نوشته شده در: ۳٠ امرداد ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





«ما دین داریم، فکر دینی در ما هست ولی در یک حالت نیمه مرده، در یک حالت بسیار بسیار خطرناک ... حقیقت اسلام به صورت اصلی در مغز و روح ما نیست، توحید، نبوت، ولایت، صبر، زهد، تقوا، توکل و ... تمام اینها بدون استثنا به صورت مسخ شده در ذهن ما است.»  شهید مطهری (1)

 

نویسنده: کاروتید

سه شنبه، 17 مرداد 1385، ساعت 2:41

سلام ...
ببخشید من یه خواهشی داشتم ازتون. شما لطف میکنید این بنده ای که به قول خودتون دین رو به شکل سنتی بهش تزریق کردن راهنمایی کنین؟ میشه چند کتاب یا هر منبع دیگه ای به من معرفی کنین.خیلی دلم می خواد دین رو درست حسابی بفهمم خیلی... اما کسی نبوده تا راهنماییم کنه از چه منابعی استفاده کنم ... موفق باشید.

 

 برای رسیدن به مذهب اصیل باید برویم سراغ اصل مذهب، یعنی «قرآن» و «احادیث».

- «قرآن قبول، ولی حدیث دیگه برا چی؟ مگه قرآن کامل نیست؟»

احادیث در هشت زمینه در خدمت قرآن قرار می‌گیرند (2) که مهم‌ترین آن «توضیح و تبیین قرآن» است. این وظیفه را خود قرآن به پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ و امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ واگذار کرده است: «وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس»: و ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آن را برای مردم تبیین کنی. (نحل، 44)

پس برای رسیدن به مذهب اصیل باید قرآن و احادیث را شناخت. این آشنایی و شناخت نیاز به مقدماتی دارد از جمله: آشنایی با زبان عربی، تاریخ اسلام، ترتیب نازل شدن آیات، شناخت احادیث معتبر و ضعیف، آشنایی با روایت کنندگان احادیث و ... . یک جوان دانشجو، طلبه یا دبیرستانی اگر با این مقدمات آشنا شود می تواند قرآن و حدیث را به درستی درک کند. این دانش‌ها در حوزه علمیه  در چند مرحله (سطح 1، 2، 3 و درس خارج) تدریس می‌شود و به خاطر وجود همین دانش‌ها و دستیابی به مذهب اصیل در حوزه است که دکتر شریعتی با وجود انتقاداتش از رفتار برخی روحانی(نمای)ان، با «تکرار و استدلال» از این نهاد شیعی دفاع می‌کند و می‌گوید: «کمتر کسی است که در این سال‌ها به شدت و با تکیه‌ای که من دارم از روحانیت به عنوان تنها پایگاه فرهنگی و معنوی ما که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب مصون و مستقل مانده و تنها جایی است که چهره‌های علی‌واری اگر باشد باز در میان همین‌ها هست، دفاع کرده باشد و آن هم به تکرار و با استدلال.» (3)

یک راه دیگر هم وجود دارد، یک راه غیر مستقیم و میان بر و آن هم مطالعه آثار استادانی است که پس از سال‌ها تلاش علمی به مذهب اصیل دست یافته‌اند و اکنون آن را در اختیار ما گذاشته‌اند.

شاخص‌ترین فردی که در این چند دهه به مذهب اصیل دست یافت و مورد تحسین همه هم واقع شد، استاد شهید «مرتضی مطهری» بود که هنوز هم پس از گذشت سال‌ها کتاب‌های ایشان از اصلی‌ترین منابع آشنایی با مذهب اصیل به شمار می‌رود.

به چند نکته  در مطالعه آثار استاد باید دقت کرد:

الف. از آنجا که برخی کتاب‌ها مقدمه کتاب بعدی هستند، بنابراین باید «سیر مطالعاتی» (ترتیب کتاب‌ها) را در نظر داشت.

ب. مطالعه کم اما با کیفیت بسیار موثرتر از اتمام مجموعه آثار استاد آن هم با سرعت غیرمجاز! است. 

 

ج. یکی از مهم‌ترین و مفیدترین کارهایی که باید انجام دهیم، گفتگو کردن با دوستانمان درباره مطالبی است که خوانده‌ایم. مثلا اگر در کتاب «پانزده گفتار» فهمیدیم که هیچ سیزده‌ای قرار نیست نحس بشود، یا اگر «جاذبه و دافعه» ما را جذب کرد و با اقسام عشق آشنا شدیم، یا اگر پای «تعلیم و تربیت» استاد نشستیم و به رشد فکری رسیدیم، یا اگر در «مساله حجاب» به تفاوت عشق و هوس پی بردیم، بنشینیم و با دوستانمان درباره آن مطلب بحث کنیم.

 

حرف آخر هم اینکه، مراجعه به سایت‌هایی مانند حلقه، اندیشه قم و مطالعه مجلاتی مثل پرسمان ، صباح و سی‌دی‌هایی مانند پرسمان (8800 پرسش و پاسخ دانشجویی) که کارشناسان آنها جرعه‌نوش درس‌های استاد مطهری بوده و هستند، می‌تواند در شناخت بیشتر ما موثر باشد.

 

نویسنده: دریا

شنبه، 21 مرداد 1385، ساعت 22:9

سلام ...

در خانواده‌ای بزرگ شدم که چندان اعتقادی به خدا نداشتند و از خانواده‌ام ارثی به عنوان مذهب سنتی به من نرسیده بود. اما با جستجوی خودم و سوال و تفکر به حقیقتی رسیدم که حاضرم تا پای جان از آن دفاع کنم. با وجود آنکه در خانواده ما همه ماهواره دارند (نداشتن آن عیبه!) از دیدن این تصاویر سراسر پوچ و مبتذل بیزارم. تفاوت من با خانواده و دوستانم به قدری زیاد بود که به سختی مرا در جمع خودشان می‌پذیرفتند اما با گذشت چند سال و دیدن شادی‌ها و سرور و آرامشی که من در زندگی دارم (در یک کلام آزادی) حالا دوستان مرده من روز به روز زنده‌تر می‌شوند و به راه من ایمان می‌آورند، ببخشید که زیاده‌گویی کردم. یاحق

 

 

پی نوشت:

1. شهید مطهری، ده گفتار، ص 146 و 154

2. مهدی مهریزی، آشنایی با متون حدیث ونهج البلاغه، ص 33

3. دکتر شریعتی، نامه‌ها، مجموعه آثار، ج 34، ص 127- 128

 

یک کلیک:

  • سایت نسیم مطهر (ارائه دهنده سیر مطالعاتی و نیز کتاب‌های شهید مطهری با 60 درصد تخفیف). 
  • مجموعه کامل آثار شهید مطهری در اینترنت
  • گفتگوی زنده با اساتید

نوشته شده در: ٢٢ امرداد ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





۞ می شنوی؟

 

«این الرجبیون» ... صدای ملائک را می‌شنوی؟ من و تو را صدا می زنند: کجایی پسر؟

 

اعمال ماه رجب  (متن و صوت)

 

 

 

۞ بوی باروت

 

این روزها سروی تنها به نبرد با دو مثلث رفته است، بمب‌های فسفری برای توسعه  دموکراسی تلاش می‌کنند و بمب‌های خوشه‌ای، حقوق بشر را برای کودکان صور، صیدا و قانا نقاشی می‌کنند.

این روزها بیروت بوی باروت گرفته است و هولوکاست به واقعیت پیوسته است، اما «شاه عبدالله اردنی»، «امیر عبدالله» و «مبارک»، این سه فرزند سقیفه، نشسته‌اند و دارند با «اولمرت» چت می‌کنند، امروز شبکه المنار می گفت که مبارک دنبال یک وب‌کم خوب می‌گردد و «عنان» سیاه هم یک Mp3Player آمریکایی خریده است.

خدایا، در این روزهای آخرالزمان، ما به «نصرالله» و به یاری و نصر تو امید بسته‌ایم؛

خدایا، نوادگان علی (ع) بر دروازه خیبر ایستاده‌اند، آنان را بر فرزندان ناخلف یعقوب پیروز گردان؛

خدایا، کودکان لبنانی روزها است که به آسمان زخمی بیروت چشم دوخته‌اند و در انتظار طلوع «خورشید مغرب» تمام لحظه‌ها را شمرده‌اند ... کجاست آن سوار حجاز؟ کجاست آن فرزند فاطمه (س)؟ کجاست آن پیامبر جمکران؟ کجاست ... اللهم عجل لولیک الفرج.

 

هر روز یک شعر نذر حزب الله

تحریم کالاهای اسرائیلی

اعتراض اینترنتی به جنایات رژیم صهیونیستی

مسابقه بین المللی سلام بر «نصرالله»

 

  

 

۞ من عقده ای میشم‌ها

 

آدم عقده ای میشه دیگه، اگه یه جوون هی بخواد خودش رو محدود کنه، آزادی‌هاش رو از دست بده، چه می دونم مثلا بعضی موسیقی‌ها رو گوش نده، با دخترها دوست نشه، هیچ وقت با اکستازی حال نکنه، ماهواره نبینه، پای هر جور فیلمی نشینه، توی خیابون که میره مواظب چشم‌هاش باشه و از این جور کارها، خب این چیزها یا محدودیت هست یا نیست، اگه محدودیته آدم رو عقده‌ای میکنه، اگه هم که محدودیت نیست پس چیه؟ لابد آزادیه، نه؟!

 

گفت:

کاملا موافقم، اولا محدودیته، ثانیا آدم رو هم عقده‌ای می‌کنه!

توضحیش اینکه، جوون‌هایی که این چیزها رو مراعات میکنن دو دسته‌اند: یه عده مذهبشون سنتیه و یه عده هم مذهبشون اصیله.

دسته اول (مذهب سنتی) فقط میدونن که باید مراعات کنن اما هیچ وقت نمیدونن چرا، چون پدر و مادرشون گفتن فلان موسیقی رو گوش نکن اینها هم از روی تقلید رعایت کردن، چون از بچگی معلمشون گفته نماز بخون اینها هم نماز خوندن، به خاطر همین اگه تو یه گروه مخالف قرار بگیرن نمیتونن مقاومت کنن و تسلیم میشن، به جای اینکه بقیه رو مثل خودشون کنن خودشون مثل بقیه میشن، اگه توی یه جمع بی‌نماز رفتند این قدر بی‌عرضه‌اند که نمیتونن پای نماز خودشون هم وایسن و ازش دفاع کنن، چه برسه به اینکه بخوان بقیه رو هم نمازخون کنن.

 

 

مثلا نگاه کن، بعضی از پدر ومادرها می ترسن بچه هاشون برن دانشگاه، میگن میره بی‌نماز میشه، میره بی‌حجاب میشه، این نشون میده مذهب خود اون پدر و مادر هم سنتی بوده و همین مذهب رو هم به فرزندشون تزریق کردن، نتیجه‌اش این میشه که با کوچکترین وزش باد تمام اعتقاداتشون می‌ریزه.

این عده اگه امروز مثلا توی یه خانواده یهودی بودند، الان داشتند «تلمود» می خوندند، اگه توی یه خانواده بودایی متولد می‌شدند، الان «تری‌پیتاکا» دستشون بود، یعنی همیشه «ناآگاهانه» پیرو محیط و مقلد پدرانشون هستند، این مسلمون‌ها جزو همون آدم‌هایی هستند که خود خدا چند بار سرشون فریاد کشیده که:«او لو کان ءاباؤهم لایعقلون شیئا و لا یهتدون»: آیا اگر پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند، باز از آنها پیروی می‌کردند؟

خدا خودش میگه من مسلمونی رو نمی‌خوام که به زور پدر و مادرش نماز بخونه و سراغ ماهواره نره، من جوونی رو می‌خوام که خودش من رو انتخاب کنه، اون هم با افتخار.

حالا علامت اون مسلمون هایی که مذهب سنتی دارند چیه؟ اینه که مقید به مسائل شرعی نیستند؟ نه اتفاقا بعضی‌هاشون بیشتر از همه مردم مقیدند، نشونی شون اینه که وقتی بدرفتاری یه آدم مذهبی رو می‌بینن یا اینکه وقتی توی یه جمعی قرار می‌گیرن که مثلا بی نمازند، اینها هم بعد از یه مدتی تارک الصلاه میشن، به خاطر «ضعف فکری»شون نمیتونن مقاومت کنن و خیلی زود عوض میشن.

بله این دسته هستند که این محدودیت‌ها براشون عقده میشه.

 

و اما دسته دوم (مذهب اصیل)، این عده که در ابتدا مذهب سنتی داشتند، با «مطالعه»، «سوال» و «تفکر»، به علت خیلی از دستورات دینی پی می‌برند، پاسخ «خیلی» از این چراها رو میدونن، جوونی که مذهبش اصیله و از سنتی فاصله گرفته، از این به بعد میدونه چرا باید نماز بخونه، میدونه چرا نباید به هر نوع موسیقی گوش بده، میدونه چرا نباید توی خیابون به هر دختری نگاه کنه.

البته منظورم این نیست که به یه انسان معصوم و بی خطا تبدیل میشه یا اینکه میتونه برای هر کاریش دو ساعت فلسفه ببافه، نه، یعنی بتونه به صورت «مستدل» از باورهاش دفاع کنه و تسلیم نشه؛ هر چند این استدلال «کلی» باشه، یعنی اینکه برای خیلی از کارهاش فقط یک دلیل مشترک بیاره، این هیچ اشکالی نداره و ضربه‌ای به اصیل بودن مذهبش نمی‌زنه.

 

 

نتیجه رسیدن به این نوع مذهب این میشه که اگه تا دیروز نمازش رو نمیخوند الان موقع اذون جلوی همه دوست‌های بی‌نمازش پامیشه و با افتخار میره وضو می‌گیره و البته چه بسا عمدا هم جلوی چشم اونها نمازش رو می‌خونه، اگه تا دیروز موسیقی لوس‌آنجلسی گوش می کرد امروز دیگه اونقدر شناخت داره که موسیقی‌های پاپ دیگه‌ای رو برای گوش کردن انتخاب کنه.

وقتی هم که تمسخر دوست(نما)های دیروزی‌اش رو می‌بینه کم نمیاره، سرش رو بالا می‌گیره و با افتخار راهی رو که انتخاب کرده ادامه میده، این طوری همون دوست‌های قبلیش (گفتم قبلیش)، حتی اگه به روی خودشون هم نیارن، توی عمق وجودشون احساس حقارت می‌کنن و اون رو تحسین می‌کنن.

خلاصه اینکه اگه تحمل محدودیتی آگاهانه و از روی اعتقاد و میل باشه هیچ وقت عقده ای ایجاد نمی‌کنه. پس باید سعی کنیم از «مذهب سنتی» فاصله بگیریم و بریم سراغ «مذهب اصیل» و تا وقتی هم به جواب سوالاتمون نرسیدیم قانع نشیم، البته حواسمون هم باشه که فریب مدعی‌ها رو نخوریم.

این رو هم بگم که یه عده از جوونایی که «مذهب اصیل» دارن از این هم بالاترن، اصلا اسم اینها رو محدویت نمی‌ذارن، به اینها میگن «آزادی»، اونها میگن ما تا الان اسیر این چیزها  بودیم، ولی الان دیگه آزادیم، الان دیگه کسی نمیتونه با فیلم و عکس و ماهواره و موسیقی و اکس و پارتی ما رو دنبال خودش بکشه، ما دیگه آزادیم، آزاد آزاد، فقط دلمون یه جا اسیره ... پیش خودش. اونا میگن: «احساس سوختن به تماشا نمی‌شود، آتش بگیر تا بدانی چه می‌کشم.»


نوشته شده در: ٩ امرداد ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم