«ما لی کلما قد صلحت سریرتی و قرب من مجالس ...»

خدایا چی شده هر وقت میگم دیگه می‌خوام خوب بشم، دیگه می‌خوام مثل جوون های پاک بشم یه اتفاقی می‌افته، یه جوری می‌شه که دوباره پام می‌لغزه، خدایا چرا این جوریه؟ ... «سیدی لعلک ...» شاید چون دیگه از من خوشت نمیاد، آره؟ شاید دیگه نمی‌خوای صدام رو بشنوی؟ شایدم فکر می‌کنی بهت دروغ گفتم که دوستت دارم، نمی‌دونم شاید وقتی منو می‌بینی که با آدم‌های بی خیال می‌گردم از دستم دلخور می‌شی، شایدم این جوری داری کم‌کم باهام قطع رابطه می‌کنی ... آره خدا؟ این جوریه؟

(فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی که در ماه مبارک رمضان خوانده می‌شود.)

 

 

لباسی از نور

 

فکر می‌کردم که استاد، ماه رمضون رفته باشن تبلیغ. بعد که شنیدم هستند به یکی از دوستام گفتم و دوتایی با هم رفتیم مسجدشون. نماز عصر که تموم شد رفتیم جلو و بعد از سلام و احوال‌پرسی گفتم:

استاد، ماه رمضون داره تموم میشه و ما هیچ کاری نکردیم، دستمون خالیه. هنوز وقت هست، باید چی کار کنیم؟ چه دعایی؟ چه ذکری؟ چه کاری؟

استاد گفتند: بیاییم لااقل توی یکی دو چیز با قبل از ماه مبارکمون فرق کرده باشیم، دیگه این طوری شب عید فطر اضطرابمون کمتره. من دو تا پیشنهاد دارم:

یکی اینکه به گناه فکر نکنیم ...

همین طور که استاد داشتند توضیح میدادن به یاد یادداشت وبلاگم و اون جمله حضرت امام افتادم که:

«اول شرط که  می‌تواند منشا غلبه بر شیطان و جنودش شود حفظ طائر (پرنده) خیال ]از گناه[ است. این اگر چه در اول امر قدری مشکل به نظر می‌رسد ولی با قدری مراقبت سهل می‌شود. ملتفت باش که خیالات فاسده قبیحه از القاآت شیطان است که می‌خواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند و تو باید مواظب باشی و این اوهام را از ازخود دور نمایی تا ان شاء الله در این جنگ داخلی این سنگر را که خیلی مهم است از دست شیطان و جنودش بگیری که این سنگر به منزله سرحد (مرز) است، اگر این جا غالب شدی امیدوار باش.»

 

 

و بعد استاد ادامه دادن:

و اما دومین کار، یه کاریه که شیطان حسابی عقب می‌ره، کاریه که اصلا وقت زیادی نمی‌بره در حد چند دقیقه، اما نور بهتون میده عجیب، توصیه آیت الله شاه آبادیه، استاد عرفان حضرت امام، ایشون می گفتن: «وضو لباس جُـنـدی (رزم) است.»

یعنی اینکه عزیز سعی کن همیشه با وضو باشی، دائم الوضو باشی، نگو آقا سخته نمیشه، یه بار حساب کن ببین یه وضو چند دقیقه وقت می‌بره ازت. بعد این چند روز آخر ماه مبارک رو تمرین کن که دائم الوضو باشی، اگه دیدی شد ادامه بده و بعد از ماه مبارک هم که شیطان از زنجیر آزاد میشه، این لباس رزم رو همیشه بپوش، همیشه بپوش.

دعای امام سجاد ـ علیه السلام ـ  در وداع با ماه مبارک رمضان:

خداحافظ ای بهترین ماه، خداحافظ ای همنفسی که رفتن تو بزرگترین غم است، خداحافظ ای ماهی که بسیاری از گناهان ما را بخشیدی، خداحافظ ای یاوری که ما را در مبارزه با شیطان یاری دادی، خداحافظ  ای ... .

یادم میاد خطبه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ رو در شروع ماه مبارک:

ای مردم رو کرده است به شما ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش، ماهی که روزهایش بهترین روزها و شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعت‌هایش بهترین ساعت‌ها است. نفس‌های شما در آن ثواب تسبیح دارد  و خواب شما ثواب عبادت دارد و دعاهایتان مقبول است، پس درخواست کنید از خدای خود با نیت‌های درست و دل‌هایی پاک از گناه.

ای مردم، آگاه باشید که شقی و بدبخت است کسی که محروم شود از آمرزش خدا در این ماه عظیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سکانس اول تموم شد، بعضی‌ها نگن طولانی شد، بخش بعدی هیچ ربطی به قبلی نداره، حالا اگه حال داشتی می‌تونی بقیه‌اش رو هم ببینی و الا ضربدر گوشه سمت راست بالا کمک زیادی به شما می‌کنه.

 

یا مقلب القلوب و الابصار

 

آقا تو شب های قدر چه کار باید کرد؟

سه کار: دعا + توسل + تفکر = بی‌نهایت.

البته این کارها مخصوص شب‌های قدر نیست و توی بقیه شب‌های سال هم میشه انجام داد.

 

1. دعا؛

الف. لازم نیست حتما دو ساعت بشینیم و دعای «جوشن کبیر» بخونیم،‌ هر دعایی رو که احساس کردیم با اون بیشتر توجه پیدا می‌کنیم همون رو انتخاب کنیم و بخونیم، مثل مناجات خمس عشره یا ابوحمزه ثمالی.

ب. دعا رو حتما با توجه بخونیم، دقت کردن روی ترجمه دعا خیلی برای توجه پیدا کردن موثره. یه دعای یه صفحه ای باتوجه بهتره از یه دعای صد صفحه ای بدون توجه. مهم کیفیته نه کمیت.

ج.حواسمون باشه که به اندازه نشاطمون دعا بخونیم ، البته اگه آدم شروع کنه هر چقدر که حال داشت دعا رو با ترجمه و دقت بخونه حسش به این زودیا تموم نمی‌شه،‌ به خصوص توی شب‌های قدر.

د.اگه هم دیدیم حس دعا خوندنمون نمی‌آد، بشینیم خودمون با خدا حرف بزنیم، به همین راحتی.

 

2. توسل؛

این یه راه میان‌بره، اگه هم تا حالا توی ماه مبارک هیچ کاری انجام ندادیم با این راه می‌تونیم از همه کسایی که از روز اول ماه تا الان، بیست و چهارساعته هم به خدا آویزون بودن، بزنیم بریم جلو.

چه جوری؟ اول ببینیم با کدوم معصوم بیشتر حال می‌کنیم. بعد بشینیم با اون بزرگوار حرف بزنیم، حالا یا با دعاهایی مثل امین الله یا اینکه با زبون خودمون. مثلا بگیم: تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد/حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد ... .

این هم به همین راحتی.

 

3. تفکر؛

اگه یه نفر کل ماه رمضون که هیچی، کل عمرش رو هم مشغول دعا و توسل باشه ولی آدم بی‌فکری باشه و بصیرت و شناخت نداشته باشه، به اندازه یه دسته بیل هم  ارزش نداره.

حالا تفکر روی چی؟ اینکه گفتن «یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برتر است» تفکر روی چی؟ روی حل مساله مشتق و انتگرال و حد؟ یا بررسی انواع تمثیل و استقرای منطق؟ یا فکر کردن روی همانند سازی DNA؟

گزینه هیچکدام صحیح است، تست بعدی ...

حالا پس درباره چی تفکر کنیم؟

درباره خودمون ... اینم به همین راحتی. حالا خداییش اعمال کدوم شب سال از اعمال شب قدر راحت‌تره؟

درباره خودمون فکر کنیم یعنی چی؟

یعنی فکر کنیم ببینیم الان که جوونیم و می‌خوایم برا زندگیمون برنامه بریزیم، هدفمون چی باید باشه، ارزش ما چقدره و خودمون رو به چی بفروشیم؟ خلاصه اینکه توی شب قدر باید قدر خودمون رو بدونیم و بفهمیم که بهترین آدم‌ها کیا بودن و چه برنامه‌ای داشتند؟

اگه این طوری فکر کنیم، می‌شیم یه آدم اهل فکر و دیگه هیچ وقت با فرورفته‌ها در زندگی فرو نمی‌ریم. 

روز قیامت از اهل جهنم می‌پرسن: چی شد که به دوزخ افتادید؟ میگن:«کنا نخوض مع الخائضین» : ما آدم‌های بی‌خیالی بودیم و با آدم‌های بی‌فکر می‌گشتیم.

 


نوشته شده در: ٢٢ مهر ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





«آخرين گناه» ي را كه «حسين سهيلي‌زاده» درشب‌های ماه رمضان مرتكب می‌شود، قطعا تنها گناه! عمر او است كه به خاطر آن عذاب نمي‌شود. فیلمنامه اين سريال كه به قلم «رحمان سيفي زاده» و «اميد سهرابي» به نگارش در آمده است، با بهره گيري از سوژه اي نو و تخیلی و البته با پشتوانه‌ای از آموزه‌های عرفانی، توانسته است از كليشه‌هاي رايج در سريال‌هاي ايراني فاصله بگيرد و طرحي نو دراندازد.

«فرهـاد»، بازیگر نقش اول این مجموعه، داراي چشم بصيرت (چشم برزخي) است و مي‌تواند چهره باطنی برخی افراد را مشاهده کند. البته روشن است که دست‌يابي به اين مقام معنوي با مداوای چشم امكان‌پذير نيست؛ بلكه نياز به درمان روح دارد.

«ميرزا جوادآقا ملکی تبريزي»، استاد اخلاق «امام خميني» ـ رض ـ ،‌ روزي همراه يكي از شاگردان خود به نام «عبدالله شالچي» در مکانی نشسته بودند. ايشان به شاگردشان مي‌گويند: عبدالله، روبرويت را نگاه كن، چيز خاصي مي‌بيني؟ و عبدالله بعد از كمي مكث مي‌گويد: نه استاد، چيز خاصي نمي‌بينم. استاد دستشان را به آرامي از جلوي صورت او عبور مي‌دهند و مي‌گويند: الان نگاه كن چيزي مي‌بيني؟ و ناگهان چهره بهت‌زده عبدالله را مي‌بينند كه مبهوت به روبروي خود نگاه مي‌كند. چند لحظه بعد دوباره دستشان را از جلوي صورت او حركت مي‌دهند و مي‌گويند: بس است، چه ديدي؟

عبدالله كه صورتش پر از عرق شده بود مي‌گويد:

من ... من چهره باطنی آن چند نفر را دیدم.

- دیگر چه دیدی؟

- دیدم که چند نفر از ارواح هم آن طرف‌تر داشتند با هم صحبت می‌کردند.

- عبدالله ... ديدن آنچه را كه چشم‌هاي ديگران نمي‌بينند، كمترين پاداشي است كه در راه عاشقي به آدم مي‌دهند، كمترين پاداش. 


نوشته شده در: ۱٥ مهر ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





 

نويسنده: عاشق ولايت

يكشنبه، 2 مهر 1385، ساعت 0:40

به نام خدا

سلام، يه اعتراف ... راستش من يه روزی خيلی چت مي کردم، ولی کم‌کم ديدم نه، من اهلش نيستم، نمي‌تونم خودمو با چرت و پرت سرگرم کنم، راهمو عوض کردم، الان خيلی وقته که چت روم نرفتم، چت روما واقعا هيچي نداره، جر يه سري چرنديات، عمرا اگه دوباره سراغش برم.

اعترافش خيلی سخته، ولي من يه روزی نماز نمي‌خوندم، اما حالا تا اذان ميگن بايد اول نمازمو بخونم.

مي‌خوام توبه كنم، مي‌خوام عوض بشم.

 

 
 
 

نويسنده: قلب مطمئن

يكشنبه، 28 خرداد 1385، ساعت 8:57

سلام

مي‌دونين من هم روم نمي‌شد برم سر قرارها، راستش اون‌قدر بد کرده بودم که ... حتی وقتی دعوتم کرد روم نشد برم ... حالا از اون روزها گذشته ... من تازه ياد گرفتم سر همه قرارها حاضر باشم و بعد بهش بگم که خدايا، تو شاهدی که چقدر دوستت دارم ... اما  اما اين دل رو ببين! همش مي‌خواد بين من و تو جدايی بندازه، ببين ... ببينش، همش مي‌خواد من رو جلوی تو بی آبرو کنه، تقصير من نيست تقصير دله! بيا ... بيا عاشقش کن.

 

 

 

 

 

نويسنده: سارا (در برابر خدا)

                    پنجشنبه، 18 خرداد 1385، ساعت 0:28

مي‌دونی من يه مدت روم نمي‌شد برگردم، يه مدت اين‌قدر شرمنده‌اش بودم که مي‌گفتم اگه بخوام برم سر نماز خدا ازم رو برمي‌گردونه، اما ديدم هيچی و هيچ کس جز خودش آرومم نمي‌کنه ... دلم بي‌تاب بود، بی تاب نيايش، بی تاب درد دل با اونی که هيچ وقت تنهام نذاشته ... خلاصه دل رو زدم به دريا، گفتم می‌ايستم به نماز و اين‌قدر زار مي‌زنم تا دلش به رحم بياد و منو ببخشه، آخه خودش گفته بخوانيد مرا پس اجابت کنم شما را ... خواندمش ... از ته دل ... از اعماق وجود ... من رو بخشيد و اين بخشش رو با تمام روحم حس کردم ... از سر سجاده که بلند شدم سبک بودم ... خيلی سبک....آروم آروم... گفتم: خدايا ممنونم.

 

اگر آناني كه از درگاه من روي برتافته‌اند، مي‌دانستند که چقدر مشتاق ديدنشان هستم، هر آينه از شدت شوق جان مي‌سپردند.


نوشته شده در: ٤ مهر ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم