۞ دوستان دستی که لینک از دست رفت
 
   عشق در دل ماند و لینک از دست رفت (سعدی!) 

مدتی است که لینک دوستان از سمت چپ وبلاگ غیب شده؛ علتش هم ساده‌س: سایت بلاگرد -ره-زحمت کشید و یک شبه از جهان خلقت ناپدید شد! و حال ما را به نحو دبل فجیع اخذ بنمود.
لینک‌های قبلی به تدریج به مجموعه جدید اضافه خواهد شد. اگر قبلا لینکتان ثبت شده بود اما در لیست جدید نبود یادآوری کنید تا به لینکدونی اضافه شود ... خیییلییی ممنون!




۞ از صمیم قلب بود 

«بعضی‌ها از من خرده گرفتند و گفتند که تعریف کردی از آقای خامنه‌ای، ولی قصد من تعریف از ایشان نبود، چیزی را که سی و سه چهار سال پیش دیدم، نوشتم و حالا تکرار می‌کنم که ایشان شخصیتی بسیار جذاب و گرم بود، البته در زندان که بودیم و حالا هم حتماً این شخصیت را دارد. بعد از زندان هم البته ایشان را می‌دیدم. همین شخصیت جذاب، گرم، بسیار باهوش، بسیار باسواد، بسیار مسلط به ادبیات معاصر ایران.
البته ایشان با ادبیات مدرن ایران، مخصوصاً شاملو و فروغ و خیلی‌های دیگر میانه نداشتند ولی مثلاً عاشق اخوان بودند، عاشق شهریار بودند؛ اخوان و سایه را قطعاً یادم است که خیلی به آنها علاقه داشتند. بعد با هم صحبت می‌کردیم راجع به شعرهای آنها، شعرها را می‌خواند، شعرها را تفسیر می‌کردیم.
من، در عمرم زیاد روحانی و آخوند ندیدم ولی ایشان بسیار بسیار در این زمینه‌ها مسلط و باسواد بود و خیلی خوب حرف می‌زد و یک چیزی که من در خاطراتم نوشتم و یادم نمی‌رود، دم غروب ایشان جلوی پنجره سلول می‌ایستاد و نمازش را ایستاده می‌خواند و بعد زیر لب قرآن می‌خواند و زار زار گریه می‌کرد و واقعاً می‌دانستم که از صمیم قلب بود و برای من که احساسات آن طوری نداشتم، یک حس روحانی را در من جاری می‌کرد.»
 
(هوشنگ اسدی، روزنامه‌نگار خارج‌نشین مخالف نظام ، در گفتگو با رادیو زمانه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۶)  





۞ روایت دوازده 

۱۲ اردیبهشت ۵۸:
نیمه شب، مردی بزرگ در کوچه‌های کوچک و نیمه روشن شهر، قدم برمی‌دارد. قدم‌هایش چون قلم و زبانش استوارند. آن سوتر، در کوچه‌ای تنگ، تاریک و سرد، سایه‌ای سراسیمه به دنبال او ‌می‌آید. قدم‌هایش آکنده از ترس وجهل، یا شاید نفرتی بی‌دلیل.
و ناگهان در تقاطعی غریب، جهالت ترسیده، میانه عمری تفکر و اندیشه وخیرخواهی را شکست و پیکری به سنگینی یک عمر اسلام‌شناسی و مبارزه با انحرافات و خرافات بر زمین افتاد و پیشوای بزرگ را به سوگ نشاند:
«من فرزند عزیزی که پاره تنم بود از دست دادم.»

۱۲ اردیبهشت ۸۷:
روی تخته سیاه: معلم عزیزم روزت مبارک! روی میز کلاس: بسته‌های هدیه رنگین و شاخه‌های گل روبان زده پرنگین! در و دیوار مدرسه: پرآذین! روی لب‌ها: خنده و شادی!

«من فرزند عزیزی که پاره تنم بود از دست دادم.» 
   




۞ به سوی هرمنوتیک ترانسفورماتیو جاذبۀ کوانتومی! 

در بهار سال ۱۹۹۶ مقالۀ مفصلی(۴۰ صفحه) به دفتر مجلۀ Social Text (متن اجتماعی)  می‌رسد که همۀ اعضای علمی مجله را خوشحال می‌کند. نویسندۀ مقاله، آلن سوکال، یکی از سرشناس‌ترین فیزیکدان‌های فرانسه، وعنوان مقاله «به سوی هرمنوتیک ترانسفورماتیو جاذبه کوانتومی» بود!

مقاله چاپ شد و همه منتظر واکنش خواننده‌های مجله بودند. ناگهان پستچی بسته‌ای به دفتر مجله می‌آورد که همه را در بهت و حیرت فرو می‌‌برد. درون بسته، مقاله‌ای دیگر از سوکال بود که این‌‌گونه آغاز می‌شد: «جناب سردبیر، در مقاله‌ای که بهار امسال برایتان فرستادم و شما چاپ کردید، حتی یک جملۀ مفهوم و معنادار  وجود نداشت؛ اما چون عبارات آن را نفهمیدید، حتما گمان کرده‌اید که خیلی عمیق و پیچیده است! خواهشمند است مقالۀ دوم بنده را که دربارۀ زبان گنگ و نامفهوم عده‌ای از روشنفکران فرانسوی است، چاپ کنید تا خوانندگانتان بدانند که نباید فریب نام‌ها و جمله‌های پر طمطراق را بخورند... .»

مسئولان مجله که به ‌شدت از چاپ مقالۀ پیشین سوکال، شرمنده و خشمگین شده بودند، نامه و مقالۀ دوم سوکال را چاپ نکردند. اما او هم بیکار ننشست و در اولین فرصت کتاب «روشنفکران طرّار» را نوشت. این کتاب دربارۀ کسانی است که فقر علمی خود را با توسل به اصطلاحات و عبارات گنگ می‌پوشانند، و قصد دارند با جمله‌های چندپهلو و تاریک، خوانندۀ خود را خلع سلاح کنند یا بفریبند.

سوکال، نویسندگان را به استفاده از زبان سادۀ مردمی سفارش می‌کند و به خوانندگان فرانسوی هشدار می‌دهد که پیچیدگی کلام، لزوما به دلیل ژرفای معانی و بلندای مفاهیم آن نیست؛ بلکه گاهی حکایت از ذهنی آشفته یا مقلد یا دغل‌باز می‌کند که قصد دارد نادانی‌های خود را با بیان جملات به ‌ظاهر عمیق و آکنده از اصطلاحات غریب بپوشاند. به قول مولانای خودمان: «گره‌های سخت بر کیسه‌های خالی».

(این یکی تماما، یعنی من الاول الی الپایان! محترمانه دزدیده شده است از: وبلاگ سفینه.)





۞  امضا میدی؟


همه همت جهان عرب شده است این که بیایند و خلیج ما را بکنند العربی! بالای کوه صهیون همه کودکان غزه را بر نیزه کرده‌اند و ... آن‌وقت این بیکاران عصر آخرالزمان ...
محض روکم‌کنی این اعراب علاف اهل حال! هم که شده بروید اینجـــا و امضا کنید تا گوگل‌ارث نام الخلیج العربی (لطفا بخندید!) را پاک کند.

این صفحه را هم ببینید و صفا کنید.




دیگر یادداشت‌ها در ادامه مطلب


  

 


نوشته شده در: ٦ اردیبهشت ۱۳۸٧   توسط: مجید          لینک یادداشت           ادامه مطلب                                              اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم