حجره‌ای رو به آسمان

امروز صبح که به فیضیه رفته بودم، سری به حجره رادمردی زدم که در کنج دلم عکس او نهــان است.

 

عکس امروز من از حجره حضرت امام


این حجره، محل اصلی فعالیت‌های علمی و سیاسی حضرت امام از ٢٠ تا ۴۵ سالگی بوده است. یعنی اصلی‌ترین مکانی که ایشان در سن جوانی در آنجا بوده‌اند.

البته پس از ازدواج در ٢٩ سالگی، حضور ایشان در حجره کمتر بود. ثمره این ازدواج هفت فرزند به نام‌های مصطفی، صدیقه، فریده، فهیمه(زهرا)، سعیده، احمد و لطیفه بود. (خانم‌ها صدیقه، فریده و فهیمه در قید حیاتند.)

من هم مدتی در این حجره اصول می‌خواندم. یعنی یک‌جورهایی اینجا می‌شود: حجره مشترک من و امام!





جــداتر می‌شوی!

«آدمی آنگاه که بدون بصیرت و شناخت عمیق، کاری انجام ‌دهد همانند کسی است که در بیراهه سیر می‌کند، هر قدر سریعتر رود از مقصد دورتر می‌شود.» با تطبیق این حدیث امام صادق(ع) به موضوع هیئت، این نتیجه قابل تامل و البته دهشت‌آور پدیدار می‌شود:

«آدمی آنگاه که بدون بصیرت و شناخت عمیق پیرامون فلسفه عزاداری‌، پای به هیئت می‌گذارد، با هر قدم از امام حسین(ع) دورتر و دورتر می‌شود!» گو بدو چندان که افزون می‌دوی، از مراد دل جداتر می‌شوی (مـولـوی) ... .

این شروع یادداشتی است درباره چرایی عزاداری که برای شماره جدید ماهنامه خیمـه (+) نوشته‌ام. حسش بود و حالش در «ادامه مطلب» بقیه‌اش را ببینید.



پی‌نوشت:
- وبلاگ مشترک مورد نظر (+) و داستانک‌های عاشورایی خواندنی‌اش.







چرایی حضور در هیئت


«آدمی آنگاه که بدون بصیرت و شناخت عمیق، کاری انجام ‌دهد همانند کسی است که در بیراهه سیر می‌کند، هر قدر سریعتر رود از مقصد دورتر می‌شود.» (١) با تطبیق این حدیث امام صادق(ع) به موضوع هیئت، این نتیجه قابل تامل و البته دهشت‌آور پدیدار می‌شود: «آدمی آنگاه که بدون بصیرت و شناخت عمیق پیرامون فلسفه عزاداری‌، پای به هیئت می‌گذارد، با هر قدم از امام حسین(ع) دورتر و دورتر می‌شود!»
«گو بدو چندان که افزون می‌دوی، از مراد دل جداتر می‌شوی» (مـولـوی)


پیرامون چرایی حضور در هیئت، دیدگاه‌های متفاوت و گاه متضادی وجود دارد. یافتن کامل‌ترین و جامع‌ترین پاسخ، گذشته از آنکه مانع از پیدایی نتیجه پیش‌گفته (دوری از حضرت سیدالشهدا) می‌شود، می‌تواند به دعوای دیرینه‌سال «تقدم ارزشی سخنرانی یا مداحی» در هیئت پایان دهد و مشخص سازد که کدامیک اصل است و دیگری فرع؟ پاسخ این سوال ما را یاری خواهد کرد که اگر فرصتمان برای حضور کامل در مراسم هیئت محدود بود بدانیم منبر را برگزینیم یا سوگواری را؟ در ادامه به بیان و نقد این دیدگاه‌ها خواهیم پرداخت.


١. بخشودگی گناهان

این گروه،‌ محافل اهل بیت(ع) را مجالسی برای پاک شدن از گناهان می‌دانند و اشک ها را بارانی بر شعله‌های جهنم. پایه فکری این دیدگاه، بر این حدیث امام صادق (ع) استوار است که: «هر کس از ما یاد کند یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد، خدا گناهانش را می‌آمرزد؛ هرچند بیش از کف دریا باشد.» (٢)


با این نگرش می‌توان در طول سال گناه کرد و در یک دهه با اشک خود راهی میان‌بر به بهشت پیدا کرد. این عده در استدلال خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، از آوردن شرط عقلی و بدیهی این پاداش خودداری می‌کنند تا مبادا بهشت رفتنشان منتفی شود. آری، پاک شدن از گناهان، کمترین پاداشی است که خدای حسین(ع)، برای عزاداران ثبت خواهد کرد اما به این شرط که عزاداری با معرفت و شناخت نسبت به دلیل اصلی عزاداری انجام گرفته باشد.


اگر عزادار فلسفه اصلی حضور در هیئت را دریابد و به همان نیت نیز در مجلس شرکت کند قطعا از چنین پاداشی بهره‌مند خواهد شد. از نگاه این گروه، اصل در هیئت‌ها عزاداری است و سخنرانی مقدمه ای برای آن است.


٢. تسلی حضرت زهرا(س)

بنا بر این دیدگاه،‌ حضرت زهرا(س)، ١٣۶٩ سال است که به خاطر شهادت فرزند خود به سوگ نشسته‌اند و بر شیعیان لازم است که با حضور در مجالس عزای آن امام، مرهمی بر دل آن بانو باشند. شهید مطهری، ضمن نکوهش شدید این تفکر کوته‌نگرانه می‌گوید: «مگر حضرت زهرا(س) بچه است که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز هم به سر خود بزند، گریه کند و ما برویم به ایشان سر سلامتی بدهیم؟ این حرف‌ها است که دین را خراب می‌کند.» (٣) در این نگاه نیز، اصل در هیئت، عزاداری است.


٣. زنده نگه داشتن پیام‌های عاشورا

در این نگرش، فلسفه وجودی هیئت‌ها، استمرار رسالت حضرت زینب(س) و زنده نگه داشتن درس‌ها و عبرت‌های عاشورا است. درس‌هایی چون ظلم‌ستیزی، عشق به ولایت، اهمیت نماز و ... و عبرت‌هایی مانند چرایی به شهادت رساندن نوه یک پیامبر به دست پیروان همان پیامبر!


این نگاه، گرچه برخلاف دو نظر پیشین، بسیار منطقی است اما افراط‌ورزی و روشنفکرنمایی گروهی از طرفداران این دیدگاه، کار را به جایی رسانده است که گریستن بر سید الشهدا(ع)، تنها به عنوان چاشنی جلسات و یا یک پشتوانه عاطفی برای زنده نگه داشتن پیام‌های عاشورا مطرح شده است و  آنچه که اهمیت تام و تمام دارد شناخت و گستراندن آموزه‌های عاشورایی است. در این نگاه اصل در هیئت، سخنرانی است.


۴. عشق‌ورزی با ساقی عشق

از نگاه عارفان،‌ در میان معصومان(ع)،‌ حضرت سیدالشهدا(ع)، امامی است که بیش از دیگران، سالکان کوی عشق را راهبری می‌کند. این حسین(ع)است که خود مست از جام الست، جامی در دست دارد تا جان تشنگان را با قطره‌ای از می طهور،‌ به عشق الهی آتش زند.  از این رو، حضور در هیئت، باید به انگیزه توسل به ساقی عشق باشد تا آن امام همام،‌ ما را نیز فراتر از زمان و مکان به جمع یاران عاشورایی خویش ببرد.


در این اظهار عشق به حضرت سید الشهدا(ع) نیز گرچه گناهان بخشوده می‌شود اما هدف اصلی عشق‌ورزی است و نه بخشودگی گناهان. هدف عشق به حسین(ع) است و نه چون معامله‌گران اشک فروختن و بهشت خریدن. در این خیل،‌ کسی به انگیزه بهشت رفتن برای حسین(ع) نمی‌گرید که اینجا هر چه هست عشق است و بس.


بدیهی است که اظهار عشق راستین تنها به زبان محدود نمی شود که عشق باید در جان گسترده شود و در عمل نیز جلوه یابد. شخص عزاداری که از عشق می‌گوید و جز به مشق ابلیس رفتار نمی‌کند، خود و باز نیز خود را به سخره گرفته است.


عارف بزرگوار، حاج میرزا اسماعیل دولابی(ره) در تایید نگرش «عشق‌ورزی با ساقی عشق» می‌گوید: «ماه محرم یکی از ماه‌های تکامل است و محبت و عزاداری برای امام حسین(ع) انسان را زود  به مقصد می‌رساند، کلنا سُفُن النجاه و سفینه الحسین أسرع، همه ما کشتی‌های نجاتیم، اما کشتی حسین(ع) سریع‌تر است.»  (۴)


در میان این گروه نیز برخی راه افراط در پیش گرفته‌اند. انداختن زنجیر بر گردن و چهار دست و پا به سوی حرم امام روانه شدن،‌ نمونه‌ای از کسانی است که جنون را جایگزین عشق کرده‌اند. این گروه با انداختن زنجیری بر گردن و زنجیری بر اندیشه، مکتب عشق را آلوده‌اند. در این نگاه اصل در هیئت، عزاداری است.


۵. حسینی شدن

این نگاه، حد وسطی است میان دو دیدگاه پیشین. از این منظر، هم زنده نگه داشتن پیام‌های عاشورا اصل است و هم عشق‌ورزی با امام عشق(ع). از این منظر هیچ کدام از «سخنرانی»‌ و «مداحی» تقدم ارزشی ندارند و هر کدام یک رکن هیئتند. در هیئت، هم باید اندیشه منطقی شود و هم قلب، نورانی و عاشق، که شناخت بدون محبت و بی‌همراهی دل، راهی به وادی عمل نمی‌گشاید و در همان دایره شناخت متوقف می‌ماند و احساس و عاطفه بدون شناخت نیز راهی به خیمه حسین(ع) نمی‌یابد.


سخنران باید با طرح مباحثی معرفت‌افزا، به شناخت هر چه بیشتر عزاداران نسبت به مفاهیم دینی و عاشورایی همت گمارد و اندیشه آنان را تکامل بخشد و مداح نیز با تقویت پیوند عاطفی سوگ‌وران با امام(ع)، قلب آنان را مالامال از عشق کند. البته نباید از نظر دور داشت که اثربخشی این دو،‌ مستقل از یکدیگر نیست و این دو رکن هیئت، با یکدیگر در تعامل هستند. هر چه شناخت نسبت به امام(ع) بیشتر شود محبت بیشتر می شود و هر چه محبت بیشتر شود انگیزه آدمی برای شناخت فزونی می‌یابد.



پی‌نوشت:
١. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴٠١، ح ۵٨۶۴
٢. بحارالانوار، ج ۴٣، ص ٢٨٢
٣. حماسه حسینی ، ج ۱، صص ۴۶و ۷۹
۴. مصباح الهدی، ص ۳۰۱


نوشته شده در: ٢٦ آذر ۱۳۸۸   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم