پرده اول

خليفه دوم را ديدم كه داشت از نزديكي هاي كوچه بني هاشم - مي داني كجاست؟-  مي گذشت. با عجله رفتم جلو و سلام كردم. بهش دست دادم و روبوسي هم كردم. لبخندي زد و گفت: مي بينم كه تئوري تحمل مخالف رو خيلي خوب داري عملي مي كني. با صميميت خاصي گفتم : اختيار دارين، مخالف يعني چي، شما سرور مايين! بالاخره هر چي باشه قراره «وحدت» بشه.

 

پرده دوم

سخنراني استاد «تفرقه افكن» به مناسبت هفته «وحدت»، جمعه ... همين طور كه داشتم راه مي رفتم و پارچه نوشته اون طرف خيابون رو نگاه مي كردم متوجه شدم وهاب داره از روبرو مي آد. از بچه هاي جنوبي دانشكده است. تا حالا چند بار خواسته ام باهاش درباره عقائد اهل سنت بحث كنم. چيز زيادي نمي دونه؛ اصلا توي اين وادي ها نيست. سرم پايين بود نزديك من كه رسيد پايم را كشيدم جلوي پايش، بيچاره با سر رفت توي جوي آب، حقش بود! «سني» بود ديگه.

 

پرده آخر

امروز صبح كه رفته بودم فيضيه بحث فقه استاد درباره امر به معروف ونهي از منكر بود؛ نمي دانم چي شد كه بحث استاد به اينجا كشيد:« خيلي مفهوم ها براي ما نامفهوم است، مثلا وحدت، خب اين يعني چه؟ منظور از وحدت وجود يك رابطه عاطفي و دوستانه بين شيعه ها و سني ها است، اينكه به چشم دشمن به همديگر نگاه نكنيم، اما حواسمان باشد كه در اين دوستي اشتباه نكنيم، اين رابطه عاطفي نبايد شامل كساني بشود كه به تاريخ بشريت ظلم كردند، كساني كه خانه وحي را به آتش كشيدند و به دستان عدالت ريسمان بستند، نه اينجا ديگر به حكم «عقل» و «دل» جاي لعن است، حواسمان باشد اشتباه نكنيم، زيارت عاشورا را ببينيد: اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد...»


نوشته شده در: ٢ اردیبهشت ۱۳۸٤   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم