۞ می شنوی؟

 

«این الرجبیون» ... صدای ملائک را می‌شنوی؟ من و تو را صدا می زنند: کجایی پسر؟

 

اعمال ماه رجب  (متن و صوت)

 

 

 

۞ بوی باروت

 

این روزها سروی تنها به نبرد با دو مثلث رفته است، بمب‌های فسفری برای توسعه  دموکراسی تلاش می‌کنند و بمب‌های خوشه‌ای، حقوق بشر را برای کودکان صور، صیدا و قانا نقاشی می‌کنند.

این روزها بیروت بوی باروت گرفته است و هولوکاست به واقعیت پیوسته است، اما «شاه عبدالله اردنی»، «امیر عبدالله» و «مبارک»، این سه فرزند سقیفه، نشسته‌اند و دارند با «اولمرت» چت می‌کنند، امروز شبکه المنار می گفت که مبارک دنبال یک وب‌کم خوب می‌گردد و «عنان» سیاه هم یک Mp3Player آمریکایی خریده است.

خدایا، در این روزهای آخرالزمان، ما به «نصرالله» و به یاری و نصر تو امید بسته‌ایم؛

خدایا، نوادگان علی (ع) بر دروازه خیبر ایستاده‌اند، آنان را بر فرزندان ناخلف یعقوب پیروز گردان؛

خدایا، کودکان لبنانی روزها است که به آسمان زخمی بیروت چشم دوخته‌اند و در انتظار طلوع «خورشید مغرب» تمام لحظه‌ها را شمرده‌اند ... کجاست آن سوار حجاز؟ کجاست آن فرزند فاطمه (س)؟ کجاست آن پیامبر جمکران؟ کجاست ... اللهم عجل لولیک الفرج.

 

هر روز یک شعر نذر حزب الله

تحریم کالاهای اسرائیلی

اعتراض اینترنتی به جنایات رژیم صهیونیستی

مسابقه بین المللی سلام بر «نصرالله»

 

  

 

۞ من عقده ای میشم‌ها

 

آدم عقده ای میشه دیگه، اگه یه جوون هی بخواد خودش رو محدود کنه، آزادی‌هاش رو از دست بده، چه می دونم مثلا بعضی موسیقی‌ها رو گوش نده، با دخترها دوست نشه، هیچ وقت با اکستازی حال نکنه، ماهواره نبینه، پای هر جور فیلمی نشینه، توی خیابون که میره مواظب چشم‌هاش باشه و از این جور کارها، خب این چیزها یا محدودیت هست یا نیست، اگه محدودیته آدم رو عقده‌ای میکنه، اگه هم که محدودیت نیست پس چیه؟ لابد آزادیه، نه؟!

 

گفت:

کاملا موافقم، اولا محدودیته، ثانیا آدم رو هم عقده‌ای می‌کنه!

توضحیش اینکه، جوون‌هایی که این چیزها رو مراعات میکنن دو دسته‌اند: یه عده مذهبشون سنتیه و یه عده هم مذهبشون اصیله.

دسته اول (مذهب سنتی) فقط میدونن که باید مراعات کنن اما هیچ وقت نمیدونن چرا، چون پدر و مادرشون گفتن فلان موسیقی رو گوش نکن اینها هم از روی تقلید رعایت کردن، چون از بچگی معلمشون گفته نماز بخون اینها هم نماز خوندن، به خاطر همین اگه تو یه گروه مخالف قرار بگیرن نمیتونن مقاومت کنن و تسلیم میشن، به جای اینکه بقیه رو مثل خودشون کنن خودشون مثل بقیه میشن، اگه توی یه جمع بی‌نماز رفتند این قدر بی‌عرضه‌اند که نمیتونن پای نماز خودشون هم وایسن و ازش دفاع کنن، چه برسه به اینکه بخوان بقیه رو هم نمازخون کنن.

 

 

مثلا نگاه کن، بعضی از پدر ومادرها می ترسن بچه هاشون برن دانشگاه، میگن میره بی‌نماز میشه، میره بی‌حجاب میشه، این نشون میده مذهب خود اون پدر و مادر هم سنتی بوده و همین مذهب رو هم به فرزندشون تزریق کردن، نتیجه‌اش این میشه که با کوچکترین وزش باد تمام اعتقاداتشون می‌ریزه.

این عده اگه امروز مثلا توی یه خانواده یهودی بودند، الان داشتند «تلمود» می خوندند، اگه توی یه خانواده بودایی متولد می‌شدند، الان «تری‌پیتاکا» دستشون بود، یعنی همیشه «ناآگاهانه» پیرو محیط و مقلد پدرانشون هستند، این مسلمون‌ها جزو همون آدم‌هایی هستند که خود خدا چند بار سرشون فریاد کشیده که:«او لو کان ءاباؤهم لایعقلون شیئا و لا یهتدون»: آیا اگر پدرانشان چیزی نمی‌فهمیدند و هدایت نیافتند، باز از آنها پیروی می‌کردند؟

خدا خودش میگه من مسلمونی رو نمی‌خوام که به زور پدر و مادرش نماز بخونه و سراغ ماهواره نره، من جوونی رو می‌خوام که خودش من رو انتخاب کنه، اون هم با افتخار.

حالا علامت اون مسلمون هایی که مذهب سنتی دارند چیه؟ اینه که مقید به مسائل شرعی نیستند؟ نه اتفاقا بعضی‌هاشون بیشتر از همه مردم مقیدند، نشونی شون اینه که وقتی بدرفتاری یه آدم مذهبی رو می‌بینن یا اینکه وقتی توی یه جمعی قرار می‌گیرن که مثلا بی نمازند، اینها هم بعد از یه مدتی تارک الصلاه میشن، به خاطر «ضعف فکری»شون نمیتونن مقاومت کنن و خیلی زود عوض میشن.

بله این دسته هستند که این محدودیت‌ها براشون عقده میشه.

 

و اما دسته دوم (مذهب اصیل)، این عده که در ابتدا مذهب سنتی داشتند، با «مطالعه»، «سوال» و «تفکر»، به علت خیلی از دستورات دینی پی می‌برند، پاسخ «خیلی» از این چراها رو میدونن، جوونی که مذهبش اصیله و از سنتی فاصله گرفته، از این به بعد میدونه چرا باید نماز بخونه، میدونه چرا نباید به هر نوع موسیقی گوش بده، میدونه چرا نباید توی خیابون به هر دختری نگاه کنه.

البته منظورم این نیست که به یه انسان معصوم و بی خطا تبدیل میشه یا اینکه میتونه برای هر کاریش دو ساعت فلسفه ببافه، نه، یعنی بتونه به صورت «مستدل» از باورهاش دفاع کنه و تسلیم نشه؛ هر چند این استدلال «کلی» باشه، یعنی اینکه برای خیلی از کارهاش فقط یک دلیل مشترک بیاره، این هیچ اشکالی نداره و ضربه‌ای به اصیل بودن مذهبش نمی‌زنه.

 

 

نتیجه رسیدن به این نوع مذهب این میشه که اگه تا دیروز نمازش رو نمیخوند الان موقع اذون جلوی همه دوست‌های بی‌نمازش پامیشه و با افتخار میره وضو می‌گیره و البته چه بسا عمدا هم جلوی چشم اونها نمازش رو می‌خونه، اگه تا دیروز موسیقی لوس‌آنجلسی گوش می کرد امروز دیگه اونقدر شناخت داره که موسیقی‌های پاپ دیگه‌ای رو برای گوش کردن انتخاب کنه.

وقتی هم که تمسخر دوست(نما)های دیروزی‌اش رو می‌بینه کم نمیاره، سرش رو بالا می‌گیره و با افتخار راهی رو که انتخاب کرده ادامه میده، این طوری همون دوست‌های قبلیش (گفتم قبلیش)، حتی اگه به روی خودشون هم نیارن، توی عمق وجودشون احساس حقارت می‌کنن و اون رو تحسین می‌کنن.

خلاصه اینکه اگه تحمل محدودیتی آگاهانه و از روی اعتقاد و میل باشه هیچ وقت عقده ای ایجاد نمی‌کنه. پس باید سعی کنیم از «مذهب سنتی» فاصله بگیریم و بریم سراغ «مذهب اصیل» و تا وقتی هم به جواب سوالاتمون نرسیدیم قانع نشیم، البته حواسمون هم باشه که فریب مدعی‌ها رو نخوریم.

این رو هم بگم که یه عده از جوونایی که «مذهب اصیل» دارن از این هم بالاترن، اصلا اسم اینها رو محدویت نمی‌ذارن، به اینها میگن «آزادی»، اونها میگن ما تا الان اسیر این چیزها  بودیم، ولی الان دیگه آزادیم، الان دیگه کسی نمیتونه با فیلم و عکس و ماهواره و موسیقی و اکس و پارتی ما رو دنبال خودش بکشه، ما دیگه آزادیم، آزاد آزاد، فقط دلمون یه جا اسیره ... پیش خودش. اونا میگن: «احساس سوختن به تماشا نمی‌شود، آتش بگیر تا بدانی چه می‌کشم.»


نوشته شده در: ٩ امرداد ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم