«و دل‌های مردمان ضعیف خواهد شد از خوف و انتظار آن وقایعی که بر ربع مسکون ظاهر می‌شود و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می‌آید ... پس شما نیز مستعد باشید زیرا در ساعتی که گمان نمی‌برید پسر انسان می‌آید.» (انجیل لوقا)

 

 

جمکران ... آنجا که می شود صدای پای مهدی عج را شنید

کجاست جای تو در جمله زمان؟ که هنوز ...

که پیش از این؟ که هم‌اکنون؟ که بعد از آن؟ که هنوز؟

و با چه قید بگویم که «دوستت دارم؟»

که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

سؤال می‌کنم از تو: «هنوز منتظری؟»

تو غنچه می‌کنی این بار هم دهان، که: «هنوز»

چقدر دلخورم از این جهان بی‌موعود

از این زمین که پیاپی ... از آسمان که هنوز ...

ادامه

 

یک کلیک:

 آقام آقام ...

دعای عهد

بیا اباصالح (کریمی)

تو که از دلرباها دل ربودی ...

مناجات با امام عصر عج (دکلمه)

مجموعه ای از نجواها با امام زمان و زمین عج

 

  

  

۞ اصــل کــار اینــه

 

بسم الله الرحمن الرحیم

این بار می‌خوام رسما منبر برم، برا اولین بار، اشکالی که نداره هان؟ بالاخره طلبه‌ایم و باید از یه جا شروع کنیم دیگه.

خب حالا گوش کنین، فقط پای منبر یواش صحبت کنین لطفا، صفر کیلومتریم، یه دفعه خنده‌مون می‌گیره، بعد منبر به هم می‌ریزه و جلو بر و بچ ضایع می‌شیم.

 

خب و اما موضوع بحث؛

حرف من اینه که، آقاجون، اون جوونی که هنوز خیلی از صفات ناپسندیده تو شخصیتش هست، مثلا 80 درصد، برو بالا 90 درصد وجودش پر از صفات بده و خودش هم این رو می‌دونه، اما دلش می‌خواد تغییر کنه، این از اون حضرت آیت اللهی که فقط 10 درصد صفات وجودیش بده و 90 درصد وجودش پاک و مقدس و نورانی، اما دیگه سرجاش وایساده و حرکت نمی‌کنه، جلوتره!

یه بار دیگه میگم؛

اصل کار، اون نیت قلبیه، اگه واقعا دوستش داری و دلت می‌خواد بیشتر بهش نزدیک بشی و بشی یکی از صمیمی‌ترین دوستاش، و برای اثبات علاقه‌ات هم، شروع کرده باشی به کم‌کم راه افتادن، هر چقدر هم که الان وضعیتت اورژانسی باشه همین الان از خیلی‌ها جلوتری، این خیلی‌ها منظورم آدم خلاف‌ها نیست که، منظورم اون آدم‌هاییه که «نماز شب» هم می‌خونن اما سرجاشون وایسادن، یعنی ته دلشون این نیست که عاشق بشن، می‌فهمی چی میگم؟

اگه تو هر چقدر هم که صفات بد و به قول ما طلبه‌ها «صفات رذیله» تو شخصیتت باشه و یه کوله بار هم داشته باشی پر از گناه (مال من که خیلی سنگینه، نمی‌آی کمک؟) آره خلاصه، اگه همچین باری هم داشته باشی جلویی عزیز، چون دوست داری حرکت کنی، دوست داری بری جلو، دوست داری عاشقش بشی. تو همین که دلت می‌خوادش و دوستش داری و می‌خوای حرکت کنی، همین که بعضی وقت‌ها دلت برا آسمون تنگ میشه، همین که خاطر اون رو به همه دوستات ترحیج میدی، همین خواستن، همین دوست داشتن، همین نیت قلبی کلی تو رو جلو برده و از کلی آدم‌های مثلا خوب جلوتری ... به قول معروف داغی حالیت نیست.

 

 

والسلام علیکم و رحم ... چی؟ بلندتر بگو صدات برسه.

 

- آقا حالا که ما دلمون می‌خواد حرکت کنیم و این جوری از خیلی‌ها جلوتریم، حالا چه جوری باید حرکت کرد که دیگه از همه بزنیم جلو؟ از کجا؟ چه جوری؟

 

بله، البته «سوات» ما که خیلی پایینه و به قول معروف بنده خیلی کوچک‌تر از اونی هستم که بخوام بزرگ‌تر از اون باشم! اما چیزهایی رو که اساتید گفتن میگم ... رمضون هم داره میاد، این طوری می‌تونیم ضریب آمادگی‌مون رو هم ببریم بالا ... البته امشب فقط به یکیش می‌رسیم انگار.

 

اولین چیزی که مورد تاکید اساتیده اینه که ... آقا این سیم میکروفون انگار قطع شده‌ها ... (تـ ... ق) ... چرا کنده شد؟ ... خب اصلا بدون بلندگو حرف می‌زنم، اگه گذاشتند دو دقیقه مثه آدم حرف بزنیم ... خب داشتم می‌گفتم اولین چیزی که مورد تاکید اساتیده اینه که ...  چی بود؟ آهان، اصلا بذارید از روی کتاب بخونم، کتاب «چهل حدیث» امام خمینی ـ رض ـ ، البته اینو قبلا یه بار دیگه هم خونده بودم:

 

«اول شرط که  می تواند منشا غلبه بر شیطان و جنودش شود حفظ طائر(پرنده) خیال] از گناه[ است.

این اگر چه در اول امر قدری مشکل به نظر می‌رسد ولی با قدری مراقبت سهل می‌شود.

ملتفت باش که خیالات فاسده قبیحه از القاآت شیطان است که می خواهد جنود خود را در مملکت باطن تو برقرار کند و تو باید مواظب باشی و این اوهام را از ازخود دور نمایی تا ان شاء الله در این جنگ داخلی این سنگر را که خیلی مهم است از دست شیطان و جنودش بگیری که این سنگر به منزله سرحد (مرز) است، اگر این جا غالب شدی امیدوار باش.»

دفعه قبل که اینو گفتم وقتی داشتم از در مسجد می‌رفتم بیرون، یه جوونی دم در وایساده بود، گفت:«آقا ببخشین، میتونم یه چیزی بگم»، گفتم: بفرمایید، گفت:

 

نویسنده: کیمیای کویر

سه شنبه، 11 بهمن 1384، ساعت 1:46

سلام، جالب بود ... من تا امروز تخیلاتم را رها می‌کردم تا هرکجا که می‌خواهند بروند، البته بعضی وقتها جاهای بدی می رفتند ولی ... ولی دیگر رهایشان نخواهم کرد.

 

 

 خب خلاصه کنم، بحث این بود که همین که اون رو دوستش داری و عاشقشی، خیلی تو رو جلو برده، بعدشم گفتم چند تا کار رو اساتید تاکید کردن که حتما باید انجام بشه و الا ... ، اول اینکه ... بله، می‌بینم که انگار وقت تمومه و خادم مسجد هم دارن از اون ته برای ما شاخ و شونه می‌کشن که ... نه، اصلاح می‌کنم، همکارانمون اشاره می‌کنن که وقت برنامه به انتها رسیده، بله.

با تشکر از خادم مسجد که این منبر و این وجود شریف و نورانی ما! رو تا این لحظه به این نحو فجیع تحمل کردن، با تشکر و سپاس از خانواده‌های داغدار ... نه، اینکه مال یه جای دیگه بود ... هیچی تموم شد، والسلام، دیگه می‌تونین بیدار شین! عیدتون هم مبارک.


نوشته شده در: ۱٧ شهریور ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم