... و به نستعين

بابا اين ميكروفون كه هنوز مشكل داره، واقعا اين دولت چرا كار نمي‌كنه، يه سيم رو نمي‌تونن درست كنن، ... از اول.

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

پیشاپیش رسیدن رمضان المبارک رو تبریک میگم. به همین مناسبت یه غزل هم گفتم که از همین بالا تقدیم می‌کنم، البته تا الان فقط مصرع اولش رو ساختم، بقیه‌اش با خودتون، گوش کنین و حالشو ببرین:

«هنوز نیامده‌ای و من در اضطراب رفتن توام»

بله، جالب بود نه؟ خودم می‌دونستم.

در جلسه قبل در همين نقطه و از همين ارتفاع، مطالبي رو عرض كردم، كه همين جا وظيفه شرعي، سياسي، فرهنگي و هنري خودم می‌دونم از خبرگزاري «ايكنـا» بابت هندوونه‌هايي كه زير بغل ما گذاشتن تشكر كنم، و اما ادامه بحث.

چند تا نكته ديگه رو كه اساتيد گفتن، ميگم. 

 

يكي از مواردي كه مورد تاكيده، اينه كه هر موقع خطايي، گناهي ازمون سر زد ديگه بي‌مزه‌بازي درنياريم و «بيش از حد» هي احساس گناه نكنيم و نگيم كه «من آدم بشو نيستم»، «من اصلاح بشو نيستم»، بابا معصوم كه نيستيم، از ته دل و با تموم وجودمون یه «استغفرالله» بگيم ... حله. البته حواسمون هم باشه كه زشتی گناه به هیچ‌وجه برامون عادی نشه و زود با خدا پسرخاله نشيم، «عاشق شدن» غير از پسرخاله شدنه.

 

مساله ديگه اينه كه نمازهامون رو اول وقت بخونيم، حداقل يه نوبت رو، مثلا مغرب، اين طوري بعد از يه هفته، فقط يه هفته، مي‌تونيم اثرش رو ببينيم، خودمون از اينكه به يه شخصيت «بافكــر» تبديل شديم كه به نماز اول وقت پايبنده و براي اعتقاداتش تا اين حد ارزش قائله، يه احساس خاصي بهمون دست ميده، يه احساس عزت، يه احساس عظمت، اطرافيانتون هم، پدر، مادر، خواهر، برادر، دوستان و ... وقتي مي‌بينن كه با كسي روبرو هستن كه تا اين حد به باورهاش بها ميده، نگاهشون به ما تغيير مي‌كنه و شخصيت خاصي برای ما قائل ميشن، فقط بايد يه خرده عرضه داشته باشيم و وقتي ]نا[كسي مسخره مون كرد، كم نياريم، محكم وايسيم، مطمئن باشيم همون دوستي! كه الان داره مسخره‌مون مي‌كنه داره تو آتيش حسادت مي‌سوزه، اون حاضر نيست رو كنه اما مطمئن باشيم در برابر شخصيت ما احساس حقارت مي‌كنه. يه هفته امتحان كنيم، خرج نداره كه، اون‌ وقت ببينيم خودمون چه احساسي داريم و نگاه ديگران به ما چه تغييري مي‌كنه.

 

 

نكته كنكوري بعدي؛ بعضي وقت ها آدم داره كم‌كم راه مي‌افته، مثلا اگه تا چند ماه قبل نماز نمي‌خوند، الان شروع كرده كم‌كم عاشق بشه، داره راه ميافته، ديگه دلش برا آسمون تنگ مي‌شه، اما ... اما چند نفر از دوستاش ميان و دوباره مي‌كشندش طرف خاك، اين رو خود خدا تعريف مي‌كنه و ميگه بعضي‌ها روز قيامت با تمام وجودشون، آره با تموم وجودشون فرياد مي‌زنن و ميگن:

«يويلتي ليتني لم اتخذ فلانا خليلا، لقد اضلني عن الذكر بعد اذ جاءني» (فرقان/28)   «اي واي بر من، اي كاش آن شخص را دوست خود انتخاب نكرده بودم، او مرا از ياد حق گمراه ساخت، بعد از آنكه ياد حق به سراغ من آمده بود.»

فهميدي چي گفت؟ ببين فقط نمی‌گه: اي كاش اون آدم‌هاي پست رو براي دوستي انتخاب نكرده بودم، دليلش رو هم ميگه، ميگه چون بعد از اينكه ياد حق به سراغ من اومده بود، اونها دوباره من رو گمراه كردن، ميگه من راه عاشقي رو پيدا كرده بودم، داشتم كم‌كم راه مي‌افتادم، نمازهام رو ديگه داشتم مي‌خوندم، داشتم كم‌كم عاشق مي‌شدم، داشتم پرواز رو ياد مي‌گرفتم اما اونها اومدن بالم رو بستن، بالم رو شكستن، اومدن دلم رو دوباره از هر چي عشق بود خالي كردن. خاكيم كردن، آسمون رو از يادم بردن.

خب چي كار كنيم؟

همين كه فهميديم ما از جنس اونا نيستيم خودش كليه، بعد نمي‌گم يه شبه جدا شيم، اما كم‌كم مي‌شه، مثلا هفته‌اي يه بار ببينيمشون و بعد از مدتي هفته اي هيچ بار، هفته اي هيچ بار. نديدن بعضي آدما خيلي حال ميده.

و لعنة الله علی قوم الظالمین و برکاته اجمعین

دوستان خواهش ‌مي‌كنم موقعي كه ميام پايين، اين قدر هجوم نيارين برا دست‌بوسي! اجازه بدين من زنده بمونم، جوونم آخه هنوز، وجودم هم خيلي لازمه! خواهش مي‌كنم، به قول همون فيلمه: «می‌خواهم زنده بمانم.»

 


نوشته شده در: ٢۸ شهریور ۱۳۸٥   توسط: مجید          لینک یادداشت                                                         اشتــراك +





طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه اي از نسل سوم طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي طلبه نسل سومي talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3 talabeh3

شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت: يكي از طلبه‌هاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است. ايشان در پاسخ فرمود: «آن دزد عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»
 




 


يه ؟ داشتم