... اعترافش خيلی سخته، ولی

 

نويسنده: عاشق ولايت<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

يكشنبه، 2 مهر 1385، ساعت 0:40

به نام خدا

سلام، يه اعتراف ... راستش من يه روزی خيلی چت مي کردم، ولی کم‌کم ديدم نه، من اهلش نيستم، نمي‌تونم خودمو با چرت و پرت سرگرم کنم، راهمو عوض کردم، الان خيلی وقته که چت روم نرفتم، چت روما واقعا هيچي نداره، جر يه سري چرنديات، عمرا اگه دوباره سراغش برم.

اعترافش خيلی سخته، ولي من يه روزی نماز نمي‌خوندم، اما حالا تا اذان ميگن بايد اول نمازمو بخونم.

مي‌خوام توبه كنم، مي‌خوام عوض بشم.

 
 
 
 

نويسنده: قلب مطمئن

يكشنبه، 28 خرداد 1385، ساعت 8:57

سلام

مي‌دونين من هم روم نمي‌شد برم سر قرارها، راستش اون‌قدر بد کرده بودم که ... حتی وقتی دعوتم کرد روم نشد برم ... حالا از اون روزها گذشته ... من تازه ياد گرفتم سر همه قرارها حاضر باشم و بعد بهش بگم که خدايا، تو شاهدی که چقدر دوستت دارم ... اما  اما اين دل رو ببين! همش مي‌خواد بين من و تو جدايی بندازه، ببين ... ببينش، همش مي‌خواد من رو جلوی تو بی آبرو کنه، تقصير من نيست تقصير دله! بيا ... بيا عاشقش کن.

 

 

 

 

 

نويسنده: سارا (در برابر خدا)

                    پنجشنبه، 18 خرداد 1385، ساعت 0:28

مي‌دونی من يه مدت روم نمي‌شد برگردم، يه مدت اين‌قدر شرمنده‌اش بودم که مي‌گفتم اگه بخوام برم سر نماز خدا ازم رو برمي‌گردونه، اما ديدم هيچی و هيچ کس جز خودش آرومم نمي‌کنه ... دلم بي‌تاب بود، بی تاب نيايش، بی تاب درد دل با اونی که هيچ وقت تنهام نذاشته ... خلاصه دل رو زدم به دريا، گفتم می‌ايستم به نماز و اين‌قدر زار مي‌زنم تا دلش به رحم بياد و منو ببخشه، آخه خودش گفته بخوانيد مرا پس اجابت کنم شما را ... خواندمش ... از ته دل ... از اعماق وجود ... من رو بخشيد و اين بخشش رو با تمام روحم حس کردم ... از سر سجاده که بلند شدم سبک بودم ... خيلی سبک....آروم آروم... گفتم: خدايا ممنونم.

 

اگر آناني كه از درگاه من روي برتافته‌اند، مي‌دانستند که چقدر مشتاق ديدنشان هستم، هر آينه از شدت شوق جان مي‌سپردند.

/ 77 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابا هنوزم نشناختی !!

سلام حاجی بيايم همه دعا کنيم که در اين ماه مبارک بتونيم يه ذره هم که شده مظهر اسماء خدا بشيم . واقعا التماس دعا

علم بهتر است يا ثروت

به نام خدا با سلام يادمه زنگ انشا:موضوع علم بهتر است يا ثروت؟؟؟بود درباره ي بهتر بودن علم از ثروت هزار تا مطلب از توي كتابا گير آوردم و گفتم خودم نوشتم در خاتمم از معلم عزيزم كه داره بهم علم ياد ميده و منو به مدارج عالي ترقي ميرسونه و از اينكه چقدر زحمت ميكشه و با مهربوني وو صبر؛خودشو ميسوزونه تا به ما علم بياموزه از اينكه معلمي كار انبياست كلي تعريف كردم و بدبخت رفته بود سر قله ي هيماليا كلي ازم تعريف كرد و گفت: بچه ها سعيدي بهترين انشا رو نوشته و بهم بيست داد ولي راستش حالم از خودش و درس دادنش بهم ميخورد انبيا كجا معلم وحشي زنجير دريده ي ما كجا به زور كتك و تو سري و بشكون و...هم نميتونست به ما درس ياد بده؛متوسط و تنبل و زرنگ هركدوم يه جور تحملش ميكردن ولي كي جرات داشت بنويسه ثروت بهتره باز مجبورت ميكرد يه لنگ پا؛پاي تخته وايستي و هر بار رد ميشد يكي ميزد توي سرت ولي دوست داشتم بنويسم:معلم ثروت بهتر است چون ميروي در مدارس غير انتفاعي ثبت نام ميكني و اگر خواستي درس ميخواني اگر نخواستي نميخواني مجبور هم نيستي معلمي

فقط به خاطر تو

سلام واقعا خسته نباشید.وبلاگ شما جالب و مفید است. با اجازه تان به جمع خواننده های وبلاگ شما اضافه شدم. موفق باشید التماس دعا

جهاد مقدس

الهی سينه ای داريم پر سوز تبسم کن در اين آئينه يک روز الهی ما گرافتاران خويشيم اسيران سراسر دل پريشيم! .... دلا برخيز از اين بيهوده؛ برخيز به چشمانم چراغ گريه آويز! از آن ترسم که در روز قيامت نيايد دل به کار سوختن نيز! .. تلخند! التماس دعای بسيار!

سايه معشوق اگذ افتاد بر عاشق چه شد؟ ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود

بچه هیئتی (میکده)

سلام یه سوال؟ میخوام درمورد اینکه خدا می فرماید که من بین قلب ونفسشما هستم بیشتر روشن بشم اگر میتونین رهنمایی کنین باتشکر

salam khaste nbashid

خرمگس دعا خوان!

رندان تشنه لب را آبي نمي دهد كس از گوشه اي برون آ اي كوكب هدايت .... ای کاش چشم برزخیمن برای دیدن کارهای خودمون باز شه یا علی مدد

سلام یه سوال؟ آدم از کجا باید بفهمه که یک انتخاب، بر اساس اختیار ما بوده یعنی می تونستیم اتنخاب نکنیم یا اینکه واقعا باید اینطور می شده و قسمت بوده؟ رابطه طولی جبر خدا و اختیار ما رو هم می دونم اما قانع نشدم یعنی وقتی فکر می کنم به این نتیجه می رسم که ما با این کار همه چیز را میاندازیم گردن خدا و خودمون رو خلاص می کنیم لطفا اگر خوندید در اسرع وقت جواب بدید چون من حسابی قاط زدم...

فاطمه

خسته نباشيد